شمال ما؛
زمانی که پیادهراه جدید رشت در میدان شهرداری افتتاح شد، برای بسیاری از شهروندان، خصوصاً کسانی که سالها درگیر ترافیک و شلوغیهای روزمره بودند، این تغییر بهنظر یک قدم سازنده و مثبت بود. پیادهراه جدید فرصتی برای قدمزدن در دل شهری را فراهم کرده بود که چند سالی است با شلوغی و ازدحام مواجه شده است. پیادهراهی که قرار بود مکانی برای استراحت و بازگشت به طبیعت شهری باشد، با گذشت زمان، به خیابانی برای عبور موتورسواران و سایر وسایل نقلیه تبدیل شده است. در واقع، پیادهراه دیگر به عابران پیاده تعلق ندارد و فضای مکثی که قرار بود در پیادهراه ایجاد شود و به توقفگاهی موقتی برای آرامش شهروندان تبدیل شود با صداهای ناخوشایند وسایل نقلیه از بین رفته است.
برای من و بسیاری از شهروندان رشتی، تجربه عبور موتورهای سریع و صدای بوق آنها در پیادهراه، دیگر چیزی غیرعادی نیست. برخی موتورسوارها با سرعتی غیرمنتظره از کنار عابران میگذرند، گویی در خیابانی شلوغ در حال رانندگیاند، نه در پیادهراهی که باید مکانی برای آرامش و پیادهروی باشد. در بسیاری از مواقع، مجبوریم کنار برویم تا جایی برای عبور این موتورها باز شود. گاهی مادرانی را میبینم که با نگرانی دست فرزندشان را محکم میگیرند تا از میان این فضای شلوغ عبور کنند.
اما آیا تقصیر تمام این مشکلات به گردن موتورسواران است؟ بهنظر نمیرسد که فقط آنها مقصر باشند. هنری لوفور، جامعهشناس و نظریهپرداز شهری زمانی در نظریات خود درباره فضاهای عمومی سخن گفت، به باور او فضاها نه تنها باید یک بستر فیزیکی باشند، بلکه باید شرایطی را فراهم کنند که تعاملات اجتماعی و انسانی در آنها تسهیل شوند. به بیانی بهتر، فضاهای عمومی باید به گونهای طراحی شوند که مردم در آن احساس راحتی و امنیت داشته باشند. اما بهنظر میرسد که در پیادهراه رشت، این شرایط رعایت نشده است. پیادهراه که قرار بود مکانی برای ارتباطات اجتماعی و ایجاد فضایی امن باشد، حالا تبدیل به مکانی شده است که در آن عابران پیاده و وسایل نقلیه در فضایی محدود در حال تعقیب و گریز یکدیگر هستند.
این وضعیت، هم ناشی از رفتارهای غلط موتورسواران و هم به دلیل کمبود برنامهریزی و مدیریت مناسب شهری است. وقتی هیچ جایگزینی برای عبور موتورها و وسایل نقلیه در نظر گرفته نمیشود و خیابانهای اطراف پیادهراه پر از ترافیک میشود، شاید طبیعی به نظر برسد که برخی از این وسایل نقلیه برای کوتاهکردن مسیر خود به پیادهراه وارد شوند. بنابراین، نمیتوان تنها مسئولیت این مشکل را به گردن رانندگان انداخت.
برای بازگرداندن پیادهراه به جایگاه واقعی خود، نیاز به تغییرات اساسی در مدیریت شهری داریم. شاید اگر مسیری برای عبور وسایل نقلیه غیرضروری در نظر گرفته شود یا کنترلهایی دقیقتر بر ورودیهای پیادهراه اعمال شود، این فضا بتواند دوباره به مکانی امن و آرام برای عابران تبدیل شود. در غیر این صورت، پیادهراه دیگر فضایی برای استراحت و آرامش نخواهد بود و هر چه بیشتر به پیست مسابقه شبیه خواهد شد.
کوتاه سخن آنکه، این وضعیت یادآور اهمیت توجه به تجربیات روزمره مردم در طراحی فضاهای شهری است. شاید روزی مسئولان شهری تصمیم بگیرند که تغییراتی سازنده را در پیادهراهها و فضاهای عمومی اجرایی کنند، تا این فضاها حقیقتاً در خدمت شهروندان باشند و به مکانی برای آرامش و برقراری ارتباطات اجتماعی تبدیل شوند.
سمانه کوهستانی
دانش آموخته دکتری جامعهشناسی فرهنگی – دانشگاه گیلان
دیدگاهتان را بنویسید