محمد پورجعفری

شمال ما؛

بیشتر اوقات وقتی به تماشای یک تئاتر می‌روم از خودم می‌پرسم دلیل انتخاب این متن با توجه به شرایط جامعه توسط کارگردان چیست؟ در بسیاری از موارد به جواب راضی کننده نمی‌رسم. به نظرم کارگردان قبل از هر شروعی باید از خود بپرسد «چگونه تئاتری باید ساخت؟».

نکته اینجا است که متأسفانه پرسش هنوز در بعضی به وجود نیامده و آن‌ها لجوجانه و پوسیده همچنان بر ادامه مسیر گذشته پافشاری می‌کنند. در حالیکه این آموزه چهره‌های شناخته‌شده تئاتر است و هنوز آویزه گوش نشده که تئاتری جماعت باید به‌صورت مداوم و هر روزه در حال پرسش از خود و محیط پیرامون باشد.

تئاتری باید خود و جامعه را به پرسش و چالش بکشد؛ اول خودش رشد کند و بعد اگر توان و عرضه‌ای داشت، موجب رشد جامعه شود. نه اینکه با پیش‌فرض «من عقل کل هستم!» به ملاقات مخاطب برود.

این لازمه‌اش آگاهی از علم جامعه‌شناسی است، برای بعضی گویی تئاتر یک محصول بسته‌بندی‌شده منجمد است که هر زمان دلشان خواست، می‌توانند از فریزر بیرون بکشند، در حرارت آب جوش یا پرتو مایکروویو گرم کنند و به خورد مخاطب دهند.

خیر! این‌گونه نیست. برای همین است در بسیاری از کارها اندیشه وجود ندارد و حتی اگر مطیع وفادار نویسنده هم هستند نمی‌توانند به درستی اتمسفر و فکر متن مورد نظر را هم‌ انتقال دهند، البته که من درباره قبل انتخاب متن صحبت می‌کنم، از داشتن دغدغه می‌گویم، از پرورش دغدغه حرف می‌زنم و این لازمه‌اش داشتن آگاهیست و آگاهی زمانی به وجود می‌آید که مطالعه ‌مشاهده روزانه داشته باشی.

صرف اینکه یک متن از لحاظ ساختاری قوی است، نمی‌تواند ملاک انتخاب در شرایط زیست جامعه باشد. خیلی‌ها متاسفانه هنوز در ماقبل انتخاب درست مانده‌اند. بهتراست قبل از هر اقدامی برای تولید از خودمان بپرسیم اکنون چگونه تئاتری باید ساخت؟!


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *