شمال ما؛
ما در تئاتر استان گیلان الان داریم پشت سر مخاطب حرکت میکنیم و از آنها تاثیر میگیریم. نگاه میکنیم آنها چه میخواهند و همان خوراک را به آنها میدهیم. در حالی که قبل از این اینطور نبود. این کارگردان و نویسنده بودند که روی نگاه تماشاگر تاثیر می گذاشتند و افق وسیعتری را به او نشان میدادند.
وقتی طرف از جیبش هزینه میکند و بازیگر میآورد و دکور میزند و هزینههای مختلف میکند، باید به هر زحمتی که شده بتواند در گیشه جبران کند. همین باعث میشود که هنرمند به جای این که از تماشاچی جلوتر باشد، منتظر بماند که ببیند تماشاچی چه میپسندد و تنها همان را ارائه دهد. به این شکل تئاتر ما رشد نمیکند.
با رفتن یک مدیر و آمدن مدیر جدید اتفاق تازهای برای تئاتر کشور نمیافتد چرا که مهم ساختار است که باید درست شود. هیچ سند تحول و چشماندازی برای تئاتر استان وجود ندارد به همین دلیل کارهای تکراری و رفتن به سمت کارهای کمّی ملاک میشود.
فقط دنبال تعارفات و مناسبات هستیم. آنقدر هم همه در هیاهوی شبکههای اجتماعی گم شدهایم که قدرت تشخیصمان را از دست دادهایم. مهمترین مساله این است که ما نمیدانیم تئاتر استاندارد چیست؟ ما تنها به سراغ حاشیه میرویم و به اصل ماجرا نمیپردازیم. اول نیاز است که خود تئاتریها بتوانند تئاتر خوب و با کیفیت را از تئاتر سطحی ضعیف تشخیص بدهند، متاسفانه فقر دانش داریم و بسیاری از ما مطالعه نداریم و بیشتر اطلاعات ما شنیداری و یا از همین فضای مجازی است.
روز به روز از زیست خودمان فاصله میگیرم، هیچ رگهای از بوم و فولکور در آثار ما دیده نمیشود و به شدت شیفته ادبیات غرب شدهایم. و این همان نداشتن چشمانداز است.
دیدگاهتان را بنویسید