شمال ما؛
از پایانِ دههی درخشان ۹۰ و ادبیاتش چند سالی بیش نیست که میگذرد، هر چند که بزرگان ادبیات معتقدند دههی ۸۰ و پدیدههای بیمثالِ ادبی گیلان درخشانتر از همیشه بودند.
از این تعارفات که بگذریم به معضل عجیبی برمیخوریم، به آن که بعد از سالهای کرونا شبهای شعرخوانی رشت بیفروغ شد، از پایان کار شنبهها و دوشنبههای شعر فارسی در انجمن شعر ارشاد رشت تا خاموشی چراغ اتاق انجمن شعر گیلکی در خاتمالانبیا و این شد آغاز قرن جدید بیهیچ پدیدهی ادبی شاخص در گیلان از میانِ نسل جدیدی که واژهها را در میان دفترچههای خاک خوردهی خود در کنجِ خانه پنهان می کنند.
چند قدم آن طرفتر دیگر مدتهاست که پیادهراه فرهنگی شهر رشت میزبان شبهای شعر از هیچ نهاد و ارگان دولتی نیست و طرحهای بیفرجامی که از دیدگانِ کمیسیونهای فرهنگی پنهان ماندهاند تا بارها شاهد صحنههایی باشیم که از باورهای فرهنگی ما دور هستند، واقعیت این است که واژهها غریبترین رفیق اینروزهای مردمان دیار شاعر خیزِ رشت هستند.
کمی بیشتر پیش میرویم دیگر مدتهاست که چهارشنبههای شعرِ حوزهی هنری گیلان فراموش شده است. اتاقی که کنجِ دنج جوانان عاشقِ فرهنگ و ادب در گیلان بود، جایِ ساعتهای طلایی در دههی نود که به نقد آثار بزرگان ادبیات جهان میگذشت این روزها بیشتر از هر زمانِ دیگری خالیست، حتی عنوان شاعر برتر ماه که انگیزهی چند شاعر جوان برای سرودههای نو و خواندن کتب ادبی بود هم در میان خاطرات فراموش شده است.
اکنون اگر نفس شعر را از همان دو هفته یکبارهایی که در کنج کتابخانههای عمومی رشت رقم میخورند، بگیریم به تاریکترین روزهای عمر شعرِ رشت نزدیک خواهیم شد! اما سوال این است که آیا شعر رشت به وارثان جوانِ فردا و پدیدههای تازه نفسِ ادبی نیاز ندارد؟ آیا شهر رشت به ایجاد فرصتهای جدید و یا احیای بسترهای قدیمی نیاز ندارد؟ آیا جایِ خالیِ شبهای شعر رشت که در رشد فرهنگ و هنر بسیار تاثیرگذار است، در میان ارگانهای فرهنگی احساس نمیشود؟ اینروزها بیش از زمانِ دیگری ادبیات شهرمان دلسوز میخواهد، دلسوزانی از جنسِ شعر و هنر تا شبهای شعرخوانی رشت بیفروغ باقی نماند.
«جیران قربانی»
دیدگاهتان را بنویسید