شمال ما؛
امیر زیباکناری فرزند علی زیباکناری بود که مانند پدرش، و حتی جوانتر از او از دنیا رفت. امیر زیباکناری متولد سال ۱۳۵۱ و در هنگام مرگ تنها ۵۲ ساله بود. او صدای گرم و گیرایی داشت و در سالهای میانی دهه ۷۰ آمده بود که بعنوان یادگاری علی زیباکناری در موسیقی گیلان بدرخشد.
آلبوم سرنوشت او که با شعرهایی از عبدالرضا رضایی نیا منتشر شد تصنیف های گیلکی خوشاهنگی در خود داشت که شنیدن شان مثل تلفیقی از صفا و هنر و حکمت به شنونده ی اهل فهم و معرفت احساس های خوشایندی می داد که به زعم من، بعنوان مخاطب و شنونده ی تمام ترانه های قدیم و جدید گیلکی، بی نظیر بودند.
در این باره اندک می دانم، اما گویا تاسیس یک موسسه موسیقی برای امیر زیباکناری چالشها و حاشیه های پدید آورد که او را به مدت بیست سال به محاق فراموشی برد؛ بیست سالی که شمارش معکوس ثانیه شمار تلخ و اندوهگینش با مرگ امیر در شب ۱۸ دی ۱۴۰۳ به صفر رسید.
حال بعد از ۲۴ ساعت که از مرگ امیر زیباکناری گذشته همچنان ظلمت فراموشی ادامه دارد و در کمتر محفل واقعی یا مجازی اشاره ای به مرگ خواننده ای می بینم که همگان با سکوت و کنایه از شنیدن قصه ی سرنوشتش عبور می کنند.
امیر زیباکناری وقتی ترانه های آلبوم سرنوشت را اجرا می کرد هنوز به ۳۰ سالگی نرسیده بود. اگر نگاهی به ویدئوهایی که برای ترانه هاش تولید شده بیاندازید تصویر غم انگیزی می بینید از تلاشهای ساده دلانه ی جوانی بلند قامت، با سبیل قشنگ و اندامی اندکی فربه، که هیچ برازنده ی مردن در ۵۲ سالگی نبود.
نماهنگها با شیوه ای بسیار ارزان و خامدستانه تهیه شده اند و امیر زیباکناری در آن کت و شلوار دهه هفتادی اش چقدر ساده و بی آلایش به نظر می رسد. دو سه سال پیش که بعد از سالها بیخبری در فضای مجازی او را یافتم، عکسی قدیمی برای او فرستادم که در آلبوم خانوادگی خودم داشتم؛ تصویری از مادر او بود که زن را در زیباکنار دهه ی ۱۳۵۰ نشان می داد، که لباس زنهای روستایی گیلان قدیم را بر تن کرده بود.
عکس را از آلبوم اقوامم در زیباکنار برداشته بودم و اسکن کرده بودم. وقتی عکس را برای امیر فرستادم گفت چه هدیه ی خوبی به من دادی. پدرش بسیار زود درگذشت، مادرش هم درگذشته بود، و من فکر می کردم با فرستادن عکس برای لحظه ای یادهای کهنه ی خوب را برای او تازه می کنم. اما دریغ، که شاید در اندرون امیر، که آن روز هنوز ۴۹ ساله بود، ندای نجواگر مرگ او را برای پیوستن به مردگانش فرا می خواند.
«وحید شعبانی»
دیدگاهتان را بنویسید