شمال ما؛
چه خوب و چه بد مسعود کاظمی شهردار رشت شد. با 10 رای از 15 رای موجود. به اینکه کاظمی، تحصیلاتش پایین تر از سایر کاندیداها بود و سابقه اجرایی اش هم حتی یک دهم سابقه رقبایش نبود کاری نداریم. کاری هم نداریم به اینکه 10 عضو شورا برچه اساس به کاظمی رای دادند، چه به خاطر منافع شخصی و معاملات پنهانی باشد یا به خاطر صلاحدید شهر. از پیش بینی آینده هم می گذریم که با شهردار شدن کاظمی رشت به فنا می رود یا آباد می شود. موضوع این یادداشت چگونگی شکست دو کاندیدایی است که حداقل روی کاغذ یک سروگردن بالاتر از مسعود کاظمی بودند.
محمدعلی ثابت قدم و مرتضی طالع هم علم گرا بودند، هم سوابق درخشان مدیریتی داشتند، هم در بین اصلاح طلبان دوستانی داشتند و هم در بین اصولگرایان، هم برنامه داشتند و هم نخبگان شهر از آن ها حمایت می کردند، هم سایت داشتند و هم گروه های مردم نهاد حامی. اما چه شد که این دو کاندیدا که شاید آرزوی هر شورای شهری برای شهردار شدن باشند در شورای شهررشت رای نیاوردند؟
یک. اولین دلیل برمی گردد به وضعیت احزاب در ایران. وقتی احزاب در ضعیف ترین موقعیت خود قرار بگیرند افراد براساس ویژگی های قومی و شخصی شان رای می آورند. در انتخابات شورای چهارم رشت نیز به دلیل خاموشی احزاب امکان برای تهیه لیست انتخاباتی برای شورای شهر رشت فراهم نشد و لذا برنامه ای هم ارائه نشد. وقتی هم برنامه ای نباشد و افراد منتخب، انتخابشان را منوط به احزاب و برنامه ها ندانند رفتارشان در تصمیم گیری های سخت کاملا غیرقابل پیش بینی است و هر لحظه می تواند به سمتی بچرخد. عین داستان انتخاب شهردار.
دو. تجربه تلخ شورای سوم دامن شورای چهارم را هم گرفت. درست مانند اتفاقی که برای شورای دوم تهران افتاد. وقتی اعضای شورای اول تهران عملکرد نامناسبی از خود نشان دادند تهرانی ها دیگر رغبتی برای حضور در انتخابات شورای دوم نیافتند. در رشت هم مردم سرخورده از عملکرد بد شورای سوم تمایلی برای حضور در انتخابات شورای چهارم نیافتند و اکنون شاید دنبال گزینه های خود برای شهرداری می گردند.
سه. تا چند روز باقیمانده به انتخابات تکلیف میزان حضور در انتخابات برای بسیاری از رای دهندگان مشخص نبود. وقتی شخصیت های اصلاح طلب بر سر روحانی اجماع کردند، خیلی ها تصمیم به رای دادن گرفتند اما همان ها شاید کاندیدای موردنظرشان را در بین خیل عظیم کاندیداهای شورای شهر رشت نیافتند و در نتیجه یا رای سفید دادند یا اصلا رای ندادند. همین تاخیر در تصمیم گیری هم باعث شد که احزاب هم نتوانند کاندیدای موردنظرشان را به درستی پیدا کنند.
چهار. رسانه ها در گیلان علی رغم تعداد بالایشان اما کمترین تاثیرگذاری را در تصمیم گیری های استانی و شهری داشته اند. تحلیل دلایل این جایگاه پایین مقاله دیگری را می طلبد. اما به صورت خلاصه می توان به عدم ارتباط صاحبان سرمایه با مطبوعات، عدم وجود مدیریت علمی رسانه ای، کوچ خبرنگاران با استعداد گیلانی به تهران که برای اثبات این ادعا می توان از وجود سردبیران، معاونین سردبیر و دبیران گیلانی در روزنامه های کشوری نام برد و حضور پررنگ تبلیغات چی ها و رپرتاژبگیرها در جایگاه خبرنگاران حرفه ای اشاره کرد. در چنین شرایطی رسانه ها چه از نوع چاپی و چه اینترنتی نمی توانند تاثیر مثبتی بر تصمیم گیری ها داشته باشند.
پنج. از هم گسیختگی روشنفکران، نخبگان، اهالی قلم و فرهنگ و تشکل های مردم نهاد مدنی در گیلان بایکدیگر مانع می شود که نظرات این گروه های مرجع به گوش تصمیم گیرندگان برسد و اگر هم برسد چون چندان قوی و یکدست نیست و متشتت است ره به جایی نمی برد و توجهی برنمی انگیزد.
تکمله: مهم نیست که چند درصد مردم رشت از انتخاب مسعود کاظمی به عنوان شهردار خوشحال شدند. مهم این است که او اینک شهردار رشت است. اتفاقا طی فرایندی دموکراتیک هم شهردار رشت شده است و هیچ ایرادی نمی توان گرفت. اما درس می توان گرفت. البته درس برای آنانیکه طی این روزها مدام گلایه می کنند از شهردار شدن کاظمی. و آن درس این است: بی تفاوتی جای گله گذاری نمی گذارد اما مشارکت مدنی مبتنی بر قانون راه را می بندند بر اتفاقات نامیمون.
* جامعه شناس
سلام و عرض ارادت؛
مدت ها بود تحلیلی اینقدر جامع و علمی از شرایط موجود نخوانده بودم،بی شک حضور نخبگان ، البته منظور حضور موثر است، نوید بخش روزهای بهتری برای شهر ما خواهد بود…
همانگونه که اشاره کرده اید، در فقدان بنیان های مدنی پیش بینی شده در قانون اساسی، نظیر احزاب، سازمان های مردم نهاد، خرده نهاد های مدنی، مانند اصناف و انجمن ها، و در نهایت، نخبگان و اصحاب قلم و رسانه، که لایه های مختلف هرم بین مردم و نمایندگانشان در پارلمان ملی، یا پارلمان محلی را تشکیل می دهند، دو پدیده قابل پیش بینی است، اول فاصله خواست های نمایندگان مردم از خاستگاه اصلی شان، یعنی مردم، به واسطه عدم ارتباط متقابل و عدم امکان بروز رسانی این ارتباط، دوم، وقوع نوعی استبداد در نمایندگان مردم…
شهر ما از این دو پدیده در گذشته، چه در سطح محلی، و گاها حتی در سطح ملی آسیب های قابل ملاحظه ای دیده است ، که البته ریشه اصلی این آسیب ها بی تفاوتی مردم، وخصوصا نخبگان جامعه نسبت به وضع موجود و یک نوع عافیت طلبی مزمن در نخبگان رشتی برای اجماع و مشارکت عملی، به منظور تغییر شرایط موجود بوده است ، که متاسفانه گاها منجر به پاک کردن صورت مساله، یعنی ترک دار و دیار و مهاجرت از این شهر نخبه خیز شده است…
در نهایت، بنده به عنوان یک شهروند، و همچنین نماینده مردم در پارلمان محلی، رمز موفقیت و توسعه و آبادانی این شهر را، همین مشارکت سازنده همه اقشار در امور شهری دانسته و شروع این روند رادر پروسه انتخاب شهردار به فال نیک می گیرم و امیدوارم این روند استمرار داشته باشد…
به امید روزهای بهتر برای رشت عزیز…
سلام، ممنون از توجه و لطف تان…
سلام نکته مغفول در این یادداشت نادیده انکاشتن گزاره های قومی ، منافع اقتصادی ، سرمایه گذاری چند ساله فرماندار جریان (…) در شهرداری رشت و … در انتخاب شهردار است و البته شرایط اجازه نمی دهد که بیش از این این موضوعات کالبد شکافی شوند . در هر صورت متشکرم