معصومه نیک کار

شمال ما؛

دوست دارم گمنام باشی و گمنام خطابت كنم، مگر نه اينكه گمنامهای شهيد، نظر كرده های زهرای اطهرند؟!

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)- منطقه گیلان؛ سخن از شهدا، سخن از همه ایستادگی، حیثیت و عزت و شرافت ملی و دینی ماست و این مدعا، به واقع ترجمان سخن امام خمینی (ره) است که فرمود “شهید نظر می کند به وجه الله”

دقیقا از همین روست که سخن امروز رهبری نیز این است که ” زنده نگهداشتن یاد شهدای انقلاب باعث تداوم حرکت انقلاب است.”

در باب جایگاه بس رفیع شهید و شهادت و قداست گلزارها و یادمان های شهدا می توان مقاله ها و کتاب ها نوشت و البته بسیار سخن ها گفت اما روی سخن در این جا ناظر به مظلومیت شهدا به ویژه شهدای گمنامی است که به سان گوهری در هر شهر و دیاری می درخشند.

اینان گرچه بر روی شناسنامه سنگی شان نوشته شده «شهید گمنام»، اما به راستی که این گمنامی نه تنها باعث بی توجهی به آنان نشده، بلکه همه آنان را به نام فرزند روح الله می شناسند.

کمتر از دو سال است که شهرستان لنگرود، پذیرای 4 شهید گمنام است و چندی پیش کار ساخت سازه ای برای این شهیدان شروع شد که البته به صورت نیمه کاره رها گردیده است و متاسفانه پس از دفن پیکر مطهر شهدای گمنام در این شهرستان، هنوز این مکان مقدس با مشکلات زیرساختی و رفاهی و امکاناتی روبروست به گونه ای که وضعیت کلی محوطه آن چندان در شان شهدای گمنام و پذیرایی از عاشقان و رهروان شهدا نیست.

طرح یادمان شهدای گمنام بسیار زیباست اما این تنها یک ظاهر زیباست که از دور نمایان است.هنگامی که به قبور شهدا نزدیک می شویم به غربت و گمنامی آنان بیشتر پی می بریم.

مردم شریف لنگرود هنوز اين استخوانهاي نازنين و پلاکهاي حلقه زده بر دورش را از یاد نبردند،هنوز آن روز به یادماندنی که شهدای گمنام را با تمام وجود تشییع کردند،به یاد دارند،چه باشکوه و باعظمت،مادران این شهرستان انگار بر فرزندان خویش به سوگ نشسته بودند و با تمامی وجود برای این شهدا مادری میکردند،چه حس غریبی بود.

امروز پس از يک سال و نيم بعد از آن همه مهمان نوازي ، بعد از آن همه افتخار و غرور و حماسه چيزي جز تلي از خرابي و خاک در مزار آن پاکان چيزي به چشم نمي آيد تنها صدایی که از این قبور مطهر برمیخیزد در این وادی سراسر مظلومیت زجه های داغدیده مادران شهید و ناله های غریبانه خواهر شهیدی است که این چنین می گوید:

در بلندترین شب سال، در آغاز زمستان چشم به دنیا گشودی. چه غریبانه در روز اول زمستان آمدی،با آرامش عجیب در وجود کودکانه ات و برق نگاهی که وجودم را می لرزاند.

پدر و مادر تو را رضا نهادند به رضایت عبد معبود در زندگی فقیرانه دنیایی شان… حس خواهر بودن شوق وجودم را چند برابر می کرد و مظلومیت نگاه پاک تو در سالهای طفولیت همیشه قصه زینب کبری (س) را برایم تجلی داشت.

تو چه مظلومانه بزرگ شدی، چه غریبانه درس خواندی و چه با افتخار عزت و شرف دین را با دنیای خاکی معامله کردی.

روز رفتنت یادم است، روز شهادت امام رضا (ع) بود و تو به رضای خداوند رفتی تا دین در غربت نباشد، تا اسلام مظلوم نماند.

روز رفتنت یادم است، ابرها هم می گریستند، مثل مادر، مثل چشمان پدر و مثل قلب خنجر خورده من از حس نبودن تو…

ولی تو هچنان آرام و صبور و مطمئن تر از همیشه به حکم رهبر، به ایمان، ماندن در صف دین به رویارویی با دشمن ظالم…

تو رفتی تا ظلم نماند، تو رفتی تا دین عزت یابد، تو رفتی و هرگز جسم نازنینت به آغوش مادر بازنگشت تا غروب پاییزهای دلگیر، همیشه دامنگیر دل پردردش شود…

هرگز نیامدی تا قامت خم شده پدر از نبودنت استوار گردد به حجله شهادتت….

هرگز نیامدی تا شوق خواهرانه در وجودم دوباره پرگیرد با قامت لبریز از ایمانت…

جسم تو هرگز برنگشت رضای من، که شاید پروردگار، رضایت انتظارها را در عبور از دنیای خاکی سرنوشت خیر تو رقم زده باشد و زجر همه این سالها و چشمان منتظر به در دوخته ما ،فقط ذره ای از داغ دل زینب (س) در صحرای کربلا باشد.

اما رضاجان قبور مطهر شهدای گمنام در جای جای ایران اسلامی مامن آرامش دل هاست. هرجا که مزار شهدای گمنام است پناه دل هزاران پدر و مادر و عزیزان شهیدی خواهد بود که بی نشان خاکی، بر خاک شهید گمنام می گریند هرچند بی گنبد و بارگاه هرچند غریب بسان امام مظلومان…

 

* سرپرست خبرگزاری ایسنا و مدیرمسئول ماهنامه گیلان

.

.

.

.

 


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *