شمال ما: یک. شاید کسانی که در جریان انتخابات مجلس در شهرهایی نظیر لاهیجان، سیاهکل، آستانه اشرفیه، تالش، فومن و شفت و کلانشهر رشت قرار دارند، با این پدیده آشنا باشند که به محض شروع فعالیتهای تبلیغاتی نامزدهای انتخابات، موج تخریب یا حتی تشویق فرد مورد نظر بر مبنای انتصاب او به یکی از اقوام ساکن آن جغرافیا آغاز میشود. برخی با استناد به تعلق فرد یه یک گروه قومی او را حمایت و ابزاری برای ابراز قدرت در برابر ساکنین دیگر شهر یا حوزه انتخابیه قرار میدهند و برخی هم از طرف مقابل، خودیها را به رویگردانی از او فرا میخوانند و با بالا گرفتن این موج، چیزی که نادیده گرفته میشود، شایستگی و صلاحیت نامزد مورد نظر برای تصدی سمت نمایندگی یک شهر است. جایگاهی که باید وظیفه نمایندگی تک تک مردم آن حوزه را ایفا نماید. این وضعیت البته در برخی نقاط دیگر کشور که ما گیلانیان مدعی پیشتازی و بالاتر بودن به لحاظ شاخصههای اکتسابی فرهنگی نسبت به آنان هستیم تا حدودی وجود دارد اما یک نگاه کلی نشان میدهد در شهرها و استانهای توسعه یافته مساله به این شکل نیست. اگر تهران را به عنوان پایتخت کنار بگذاریم، در استانهایی که به سرعت مسیر توسعه را پیمودند برای تصدی پستهای انتخابی و انتصابی، فقط یک معیار و آن تعلق فرد به آن استان است و مسائلی نظیر زبان، قومیت، وابستگی به خانواده و … محلی از اعراب ندارد. اتفاقی که در گیلان عکس آن جریان دارد. در واقع برخی فعالین سیاسی گیلان فردی غیر گیلانی را نسبت به یک گیلانی که در خارج از استان حضور داشته و در معادلات دلالانه یا به عبارت دیگر در تیم سیاسی آنها نیست ترجیح میدهند و به قول برخی بزرگان استان، زیر پای او را خالی میکنند. این عملکرد وقتی دو چندان میشود که فرد به قومیتی متفاوت از آنها نیز تعلق داشته باشد. عجیب است افراد بسیاری از گیلان که در عرصههای مدیریتی کشوری فعال هستند اما نمیتوانند در گیلان به خاطر حاشیهها و کارشکنیها به خدمت بپردازند.
دو. متاسفانه پس از انتخاب شهردار لاهیجان و متعاقب آن در جریان صحبتهای آقای ایرج ندیمی نماینده لاهیجان و سیاهکل و آقای قربانی نماینده مردم آستانهاشرفیه و بندرکیاشهر و واکنشهای رسانهای چندباره این دو، نشانههایی از برتری قومیتی و رجحان مردم یک شهر نسبت به دیگران دیده شد. مسالهای که حتی بازگو کردن آن نیز صلاح نیست. وقتی جهان امروز به سمت حذف این نگاه است و ملت ایران نیز با توجه به آموزههای ملی و مهمتر از آن تاکیدات مکرر دین اسلام به برابری مومنان، چرا مردانی از گیلان زمین هنوز با تفکرات دوران جاهلیت زندگی میکنند؟
سه. نشانه دیگر رواج این اندیشه ناصواب و خطرناک در جریان انتخاب شهردار کلانشهر رشت است. معلوم نیست در شرایطی که رشت عنوان سنگین کلانشهر را بر دوش میکشد که جدای از شاخصههای جمعیتی و عمرانی، نیازمند یک تغییر در نگرش برای مردم و فعالین سیاسی و مدیران شهری است، هنوز با گفتمان حاکم بر یک قبیله روزگار میگذارند اما به پیش نمیرود که عقبگرد دارد!؟ نشانههای این نگرش در برخی پایگاههای خبری که برای کسب منافع سیاسی و اقتصادی خود به هیچ اصول و خیرخواهی پایبند نیستند به وضوح در یک ماه اخیر دیده میشود. کسانی که با شعار بزرگ و شیک «توسعه» ظاهر فریبی میکنند اما هنوز ادبیات آن را نیاموخته اند. آن هم در شهری و استانی که با پیشینه قوی فرهنگی، در طول تاریخ مامن و ماوی اقوام، ادیان و فرهنگهای گوناگون بوده است اما امروز فرزندان خود را تفکیک میکند. اگر ما رشت را به عنوان کلانشهر پذیرفتهایم، چرا باید شهروندانی که به قومیتهای مختلف انتساب دارند یا به زبانی غیر از زبان گیلکی تکلم میکنند اما در طول سالیان مختلف، در سختیها و خوشیهای این شهر، در انقلاب اسلامی، در جنگ تحمیلی و… در این شهر دوشادوش همه مردمان گیلان حضور داشته اند، ناجوانمردانه و کوتهبینانه از مشارکت در آینده شهر محروم کنیم.
اگرچه مردم گیلان در طول تاریخ نشاندادهاند متفاوت از برخی گردانندگان رسانههای مجازی عمل میکنند و در تحولات مختلف اجتماعی و سیاسی این مساله را ثابت کردهاند اما به این افراد نیز پیشنهاد میکنیم اگر واقعا خود را جزیی از این جغرافیا و مردم میدانند، نگاه ماقبل توسعهای خود را کنار بگذارند و بر آتش تفرقه و جدایی میان مردم ندمند. افراد را بر مبنای صلاحیت و شایستگی و سابقه فردی ببینند و نگاه توسعه محور داشته باشند.
آن موقع است که میتوان به پیشرفت، آبادانی و حرکت شهر و استان خود به سوی توسعه امیدوار باشیم.
دیدگاهتان را بنویسید