دکتر محمود رنجبر

شمال ما: در ملاّ خانه هاي قديم، آن زمان كه دفتر مشق و تمرين دانش آموزان صرفاً تخته پاره اي بود؛ با رنگ گياهي ثابت و به خطي خوش مي نوشتند: «بدان ايدك الله تعالي» دانستن اما آغازي بر انديشيدن است و تا كودكِ مكتبي، واژه اي را نمي بوييد ؛ نمي توانست قرآن بياموزد و گلستان و مثنوي بخواند، اين بود كه نوشته مي شد: «بدان!» و نمي نوشتند: «بخوان !!» البته ترجمه آن ساده بود چون هر دانستني خواندن است در حالي كه هر خواندني دانستن نيست اين اما تمام ماجراي ماست. خواندن از جنس موضوع است، خواندني كلي ودانستن همه چيز در حدي كه بگويند او همه چيز دان! است.

ايراني جماعت- به هر تقدير- موضوع محور است! فقط مي خواهد از مسايل كلي چيز بداند و حرف بشنود، دقَت در جزييات، نيازمند حواسي جمع و هوشياري قابل تاملي است.بنابر اين آنچه كه امروز علم را از غير علم جدا مي كند، همين نگاه به مسايل پيراموني است؛ معلمان، بيش از آنكه بخواهند از جزييات يك مساله سخن بگويند، به كلياتي بسنده مي كنند كه خاص سيستم آموزشي ماست؛ موضوع محور؛ اما حقيقت آن است كه در كشور هاي توسعه يافته ميزان ثروت و گستره خاك را ملاك قدرت نمي دانند! اگر اينگونه باشد؛ اصلاً ژاپن با ايالت متحده قابل قياس نيست، آنچه كه در آنجا اهميت دارد، عطف توجه به انسانهاي دانشمند است، دانش آنجا، مطمئنا همچون دانش امروز ما نيست، بل دانشي است كه به جزئيات و تلاش در حل مسئله توجه دارد، پيرامون ما هزاران موضوع نهفته است حرف هاي كلي و گنده گويي هايي كه اگر البته خوب ادا شود، فقط حيرت جمعي را در بر خواهد داشت.

آنچه كه در نهايت دانستن ظهورمي يابد، پيدا كردن مسئله است بگذاريد مثالي بزنم: اگر آفت برنج مزارع را در هم بكوبد و كشاورز را به خاك سياه بنشاند مي توان در باره آفت و اينكه آفت از چه هست سخن ها گفت، اما محققي پيدا مي شود و عمرش را مي گذارد روي پيدا كردن شيوه زندگي كِرم ساقه خوار برنج و نحوه مبارزه با آن ؛ آن وقت كتابش مي شود؛ شهره آفاق كه يك مسئله بزرگ را از كشاورزان حل كرد؛ -كافي است كمي به دور و بر تان نگاه كنيد چنين مواردي را بي شمار مي توان يافت- حال اگر كسي صد سال هم در باره موضوع آفت مي نوشت، هيچ دردي از كشاورز جماعت، دوا نمي شد . شايد مهمترين مسئله ي محوري امروز همين پيدا كردن مسئله باشد، كافي است شما سري به كتاب هاي چاپ شده بزنيد؛ با فوجي از كتاب هاي موضوع محور مواجه مي شويد و بدتر از همه، اين كتابها بيشتر از اينكه حاصل تفكر و رنج و زحمت باشد، كولاژ است فارسي ترش موزاييك سازي است، تكه بندي هايي كه جنس تفكر و بعد از آن مطالعه را مي خشكاند؛ آن هم از ريشه!!! شايد براي همين باشد كه رئيس سازمان كتابخانه ملي ايران در اظهار نظري – كه بعد ها به انحا مختلف از سوي مسئولان ارشاد مورد ترديد قرار نگرفت- گفته است: هر شهروند ايراني در شبانه‌‌روز تنها دو دقيقه از وقت خود را به خواندن كتاب اختصاص مي‌دهد، كه اين ميزان در مقايسه با كشورهاي توسعه‌يافته، همانند ژاپن و انگليس كه سرانه مطالعه آنها حدود ٩٠ دقيقه در روز است، يا در مقايسه با كشورهاي در حال توسعه‌اي همانند تركيه و مالزي كه اين عدد نزديك به ٥٥ دقيقه در روز است، در حد فاجعه است! به نظر مي رسد مهمترین عامل نخواندن کتاب مشکلات اقتصادی و دغدغه های شغلي نيست، بلکه در هنر کتاب نخواندن است!!، چندي پيش دكتر بهاء الدين خرمشاهي با همين عنواني كه من مقاله نوشته ام، طي تحليلي جالب، دلايلي را براي آفت كتابخواني در ايران برشمرد. اما در ذيل تمام سخنان ارزشمند ايشان بايد همين نكته را افزود كه پيدا كردن كتاب خوب امروزه مثل پيدا كردن سوزن در يك انبار كاه! است؛ از اين ادعا، خودم هم وحشت زده شدم، تعبير انبار كاه! را براي اين به كار بردم تا بگويم كه از خواندن كتاب به دنبال اطلاعات جديد و لذّت بردن از متن هستيم، اما كافي است از يك نوشته خوشمان نيايد، مدتها از خواندن، صرفنظر مي كنيم و به سمت ادبيات تصويري(تلويزيون ، سينما و…) مي رويم.

بدتر از همه اگر ذائقه ما هم تغيير كند، به خطر بزرگتري افتاده ايم كه جمع كردن آن بسيار زمان خواهد برد؛ و آن مآلوف شدن با اطلاعات و ادبيات شفاهي است ؛ شما سر ايستگاه اتوبوس(واحد شهری) رشت ايستاده ايد و روي تابلو نوشته كه مثلا اين اتوبوس «دروازه لاکان» مي رود، تازه روي شيشه جلو اتوبوس هم نوشته «دروازه لاکان» اما باز هم كثيري از مسافران از شما كه جلوي صف ايستاده ايد، به زبان محلي خودتان سئوال خواهند كرد: «واحد دروازه لاکان شه!!» . براي تغيير در ذائقه مردم؛ نيازمند خواندن و پيدا كردن كتاب خوب هستيم، مجامعي چون فرهنگستان ها مي توانند، يكي از وظايف خود را، یافتن و تشویق مطالعه كتاب خوب نمايند و البته اين مسئله نیازمند حضور نقدِ منصفانه و به دور از نان قرض دادن هاي معمول است. اگر چنين رويكردي كه مي تواند مسايل مبتلا به جامعه را رديف كند و اهتمام خوانندگان و پژوهشگران را به سمت چنين كتاب هايي معطوف نمايد، شاهد تكثّر قارچ گونه كتابهايي وصله و پينه زده نخواهيم بود. كتابهايي كه مؤلف مي خواهد با چاپ آن خودش را معرفي كند، نه اينكه به حل يك مسئله اهتمام نمايد.

بي شك در مواجهه با چنين رويكردي است كه مي توان خواندن براي تست زدن را به تست زدن جهت خواندن تغيير داد. كافي است تعداد كتابهايي كه در حوزه كمك آموزشي چاپ مي شود را ملاحظه كنيد! آمار ها هم همين را مي گويد. مثلا ًمنصور واعظي دبير كل نهاد كتابخانه‌هاي عمومي كشورگفته: «در پيمايش سنجش فرهنگ عمومي» به مطالعه در باره ميزان مطالعه در كشور پرداخته ايم براساس اين پيمايش: در سال 87 شمسي، 50.4 درصد (چهار ونيم درصد) افراد جامعه مطالعه غيردرسي داشته‌اند كه از اين ميان متوسط مطالعه كتاب 3.09 درصد در كل جامعه، در ميان افراد باسواد 3.74 و در ميان افراد اهل مطالعه 6.65 درصد بوده است. يعني سه درصد از كل جامعه (نزديك به دو ونيم ميليون نفر)اهل مطالعه هستند كه از اين ميان حدود يك ميليون دويست وپنجاه هزار نفر كتاب هاي درسي را ملاك مطالعه قرار دارند. اين آمار را دركنار شمارگان كتاب ها كه به طور متوسط 2000 جلد براي هر عنوان است، بگذاريد؛ نتيجه آن مي شود كه در چنين حركتي پر شتاب به سوي مطالعه با رويكرد موضوع محور، نه تنها جهش علمي صورت نمي گيرد، بلكه شاكله اي ناهمگن با عنصر اجتماعيات آدمي خواهد داشت، كافي است دو نفر كه يكي شش قديم داراست با يك ليسانسه امروز را از جهت آداب علم داني و قوه تحليل، پيرامون يك موضوع علمي مقايسه كنيد . عميق خواندن و ژرف انديشي، نتيجه ديدن كلمات است، اما اگر كلمات صرفاً بخواهند ما را به يك هدف برسانند ؛ مسلما ما به معلومات، صفت «گريز پا» را خواهيم داد و نه تنها از آن لذّت نخواهيم برد، بلكه در مورد همه چيز كه به گذشتگان خود حسرت مي بريم در خواندن كتاب هم بايد بار چنين لب گزيدني را بر خود آسان نماييم.

ایمیل نویسنده: mranjbar@guilan.ac.ir

 


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *