شمال ما: زندگی شهری خیلی از ماها را بسوی آپارتمان نشینی سوق داده است ، آپارتمان نشینی گاهی بر زندگی خصوصی ساکنان خود نیز سایه می افکند، بدون تعارف بعضی از خانه ها در این نوع ساخت و ساز ها و در متراژ کوچک یعنی قفس و دریغ در این فضاها از هوای تازه و دمیده شدن آن در نفس ، اشاره اینکه در فراز و نشیب های زندگی به آنجا رسیدم که ساکن در یک آپارتمان شلوغ شدم ،حالا اگر از بازی فوتبال بچه ها و شستشوی اتومبیل در پارکینگ بگذریم در این شیوه زندگی یک شب در طبقه اول آپارتمان جشن عروسی برپاست تا پاسی از نیمه شب، شلوغی ها ادامه دارد و نمی شود گفت که روی خوش شادی و خوشبختی را نباید بوسید و بدور از انصاف است که طعم شیرین خاطره ها به کام مدعوین تلخ گردد ناگفته نماند شب دیگر در طبقه چهارم آپارتمان مراسم سالگرد درگذشت عزیزی از یک خانواده برگزار است و این مصیبت ها برای همه هست بنا بر این جای مخالفت ندارد اما حکایت آپارتمان نشینی هزار و یک قصه دارد مثلا چند شب پیش حدود ساعت 12 فارغ از کار روزانه تازه به رختخواب رفته بودم هنوز دلم گرم خواب نشده بود که صدای خنده ها در راهرو پیچید آهسته در را باز کردم و نیم نگاهی به راهرو انداختم مستاجر طبقه پنجمی بود که همراه خانواده خود و چند میهمان از یک مراسم شاد به خانه بر می گشتند و دلشان می خواست همسایه ها نیز در شادی آنها شریک باشند قدمی برداشتم و آهسته و محترمانه گفتم آقای فلانی بعضی ها خواب هستند اگر کمی مراعات بفرمایید ممنون می شوم ، گفتم و سوختم ، دوست جوان ما بدون ملاحظه و خیلی عصبی پاسخ داد چه ارتباطی به شما دارد؟ می فرمایید نفس هم نکشیم اگر ناراحت هستی آپارتمان عوض کن، خلاص!
گفتم حق با شماست از توصیه شما سپاسگزارم به بنگاه خواهم سپرد و آن شب خواب به چشم من بیگانه شد اما سکانس بعد ، همسایه بالای سرم که واقعا بالای سر من جا دارد انسانی خوش برخورد ، مبادی آداب و کاری هم به زندگی دیگران ندارد ، همسر محترم ایشان به خاطر رعایت زمان اوج در مصرف برق اغلب آخر شب از ماشین لباسشویی استفاده می کند در واقع اغلب اوقات خواب ما با دستگاه ماشین لباسشویی تنظیم می شود ، ورزش صبحگاهی جناب همسایه هم جای خودش را دارد ، باور بفرمایید ریتم طناب زدن و شمارش آنها بیشتر صبح ها ذهنم را به خود مشغول می کند و اگر روزی طناب زدن انجام نشود من کسل خواهم بود ، دردسرتان ندهم ، یک کلام زمان خواب و بیداری خانواده من بستگی به چگونگی زندگی آقای مبادی آداب دارد اما سکانس آخر سقف خانه من بیشتر اوقات زمین فوتبال پسرک همسایه است و در واقع اطلاق مهمانی جایی برای فوتبال از نوع سالنی و آپارتمانی فرصت تمرین به پسرک را می هد تا توپش را به در و دیوار بکوبد و لذتش را ببرد و جالب اینکه کارت زرد و قرمزی هم در کار نیست، ببخشید شما یک خانه ویلایی ترجیحا دوبلکس سراغ ندارید؟ نیازمندش هستم تا با زندگی آپارتمانی خداحافظی کنم، می دانم چه می فرمایید در هر حال من به رویاهایم احترام می گذارم مثل آب به زمین مثل آسمان به آفتاب . باید اقرار کنم من زندگی آپارتمانی بلد نیستم .
منبع: روزنامه سوال جواب
دیدگاهتان را بنویسید