شمال ما: باید با تمام وجود عاشق بود و بعد به وادی هنر آنهم موسیقی گام نهاد. اسفندیار عاشوری
من مانند آن نی هستم که اگر نواختن آنرا بلد باشی می توانی از آن نواهای خوش اهنگی بشنوی وگرنه در دستانت تکه چوبی بیش نخواهم بود. هاملت (شکسپیر)
به بهانه گفتگو با اسفندیار عاشوری شاید از آخرین سورنا نوازان و اهل موسیقی بومی شهر فومن
پیش از هر سخن دیگر باید این مطلب را با اهل فن و خوانندگان فرهیخته اهل ولایتم حل کنم که نگارنده این سطور در هنر عالی و بغرنج و عجیب موسیقی ( که آنرا برادر ریاضی دانسته اند) کمترین موهبت فطری یا کسبی ندارد . گستاخی نگارش این گزارش صرفن جهت علاقه مندی به این هنر شریف و اهالی سخت کوش این حرفه و بخصوص بهانه ای برای طرح نظر اصلی با استفاده از هنرمندان محجوب و گوشه گیر و مغمون همین محدوده شهرو ولایت ما است. و لذا اگر در ان تعصب به پی جویی ،حسن ارادتی یافتند بدان توجه فرمایند و نه به نقص گناه.
نگارنده در این متن گزارش گونه انسانی معمولی واز اهالی هنردر شهر مان می نویسم و با ایشان گفتمانی خواهم نمود که اگر چه وی در داستان زندگیش هیچگاه فرصت بودن در( اپراهاوس ) و(سیتی هال )آکادمی هنر موسیقی وین اطریش را نداشت که حتی نیمکت درس معمولی مدرسه را هم از نوجوانی تا به هم اکنون که سنش از سال هفتاد زندگی نیزمی گذرد را ندید.
عدم امکانات از یکسو و عشق و جادوی مرموز رویا رنگ او را وادار نمود تا شاخه لوله های خیزران سبز رنگ را که بطور معمول در خراط محله و قلعه کل فومن شصت سال پیش از این که بطور فراوان چه برای رمش خانه ها ی گالی پوش و سفال سر و چه در کناره جاده ها روییده بود را بریده و سوراخ نموده وبشکل نی و یا فلوت در آورده با مشقت زیاد نوایی از آن خارج نموده تا برای خود و دیگران خوش ایند افتد.
آن نوجوان شصت سال پیش را با نام استاد اسفندیار عاشوری مبرهن در فومن بلاخره به پای صحبت می نشانم.بخصوص وقتی باخبرمی شویم که در جشن خرمن برگزار شده در دوال کوه الیان از اسب افتاده و آسیب هم دیده است و د رمنزل بسر می برد.( در طول سال جشن هایی ظاهرا بومی ومحلی از جشن خرمن و اربا دوشاب و ماهی گیری و لافند بازی و اسب خزرچه و کشتی محلی و غیره فقط در منطقه فومنات و اغلب با همت ولی قنبر زاده مسول ورزش و بازی های بومی برگذار می شود
باری این استاد زحمت کش سرنا و ویلن که هر چقدر محجوب و ساکت و گوشه گیر است اما به واقع عنوان استادی را با روند وزندگی و هنرش از تک تک مردم قدر شناس گرفته و شناخته شده است. کاملا مشخص است که شاید او از آخرین بازماندگان سرنا نواز گیلانی (کل ایران را نمیدانم) و از آخرین نسل های نوازندگان ویلن و موسیقی به شیوه سینه به سینه و شنیداری باشند که بر دستگاهها و گوشه ها و نغمه های موسیقی ایرانی مسلط شده اند.زیبا و با مهارت این الحان ها یاستانی و داوودی را می نوازند و آماده تحویل به سوی ایندگان نیز هستند.
کمی از تاریخچه …
در خاندان های اشرافی و مدرن واجتماعی زمان اشکانیان و ساسانیان ، سورن و کارن علامت نوعی تقسیم کار درباری است . یعنی برای رسیدگی به جشن ها ( سور) و رسیدگی به کار جنگی ( کار) وجود داشته که واژه سرنا به(سور- نای) و کرنا به ( کار – نای) و بعد ترها واژه عربی ( نقاره) اتفاقن از ریشه فارسی ( نای – کاره) با هم چفت شده و سده به سده خود را تا به هم اکنون کشانده است. در این انتقال ها و کوشش نمی توان یادی کوتاهی هم از هنرمندان اساتید موسیقی اساطیری همچون باربد و رامتین و نکیسا و بامشاد و سرکیس و ازاد و دیگران ننمود.در طول این هزاره ها علم ریاضی گون و پیچیده و در عین حال فرح بخش موسیقی و الحان خداوندی را با کاروانی ازاین زحمتکشان و جان فرسایان با همه آلات و ابزار تکمیل شده اش با همه فشارها و نامهربانی های دسپوتیسم شرقی زمانه بدینجا رسانده اند.
باری هنرمند سرنا و ویلن نواز ما اسکندر عاشوری در بحبوحه جنگ جهانی دوم در این شهر فومن که بسان یک دهکده گلین اما کمی بزرگ و سرشار از باغ و مزارع و بجار و پاپروس* کله و آب و رودخانه و جنگل با مردمی مشغول به کشاورزی در قلعه کل بدنیا می اید. بی اختیار واله و مجذوب اشعار اهنگین نواها ی تعزیه و نوحه خوانان و آوازها ی بومی گردیده و با نی خیزرانی و چوبی به فلوت و نی نوازی ابتدایی مشغول می شود. و مسحورانه به صدای موسیقی زنده از مهمان تازه رسیده رادیو درقهوه خانه ها گوش دل می سپارد.
این عشق او را به آشنایی و شاگردی استاد یدالله دلخوش پدر حسین دلخوش های فعلی که همواره دستی بر موسیقی داشته اند می کشاند. با خرید یک سرنای معمولی به قیمت ۱۴۰ تومان ، مدام به شنیدن کارهای انها و تمرین وممارست می پردازد. خواننده محترم باید بداند که با کمی سواد و در شرایط دهه سی خورشیدی و شرایط زمان چه اعصاب و حوصلت و تلاشی برای یاد گیری و فهم این هنر علمی ظریف و جادویی لازم بوده است. این برای نگارنده جای بسی اعجاب را دارد.
باری بعد از سالهای ۴۲ خورشیدی که ازخدمت سربازی بر می گردد در حالی که سرنا را لحظه ای از خویش دور نمی کند سازی جدید و مشکل بنام ویلن را خریده و بازدر کنار همان استاد و گروه فقط با شنیدن و از راه گوش به اموختن و تمرین و یاد گیری از کوک نمودن تا دستگاهها و گوشه ها را به فرا گرفتن مشغول می شود. ازتمرکز هیچ نوع اشکال ژانرهای موسیقی ایرانی چون کوچه باغی- روحوضی- موسیقی دراویشی و مداحی – موسیقی زور خانه ای – اشکال نوظهور دیگر کوتاهی نمی کند.
ای برادر قصه چون پیمانه است — معنی اندروی بسان دانه است — دروقتی که کم کم گلیم خود را تا حدود ی از آب بالامی کشد بایک ازدواج خوب وموفق و زندگی خانوادگی که تا به اینک پنج فرزند به زندگیش وارد وآنها هم اینک سرو سامان خوبی یافته و مستقل شده اند معاش خود را از راه نواختن و آموزش به روش خود سپری می کند . شهرتش او را در کنا رهمکاران خوبش بیکار نمی گذارد. وزارت فرهنگ وهنر، بعدترها اداره ارشاداسلامی و میراث فرهنگی ، حوزه هنری و سازمان جشن ها ومراسم محلی از او در برنامه ها ی خاص موسیقیایی مورد استفادت قرار می دهند. کیش و چابهارو خارک و زاهدان و زابل و توس و شیراز و اصفهان یزدو تهران وتالار رودکی و بسیاری مراکز و و جاهها در پروسه اجرای برنامه هایش بوده اند.
اگر چه در گذشته مواردی از هنر نمایی هایش را دیده بوده ام اما به همین وقت مصاحبه با سرنا و ویلن، دستگاه و مقام و گوشه هایی را با دقت و ظرافت خاص نواخت که بواقع با تحسین بی اختیار مدام من مواجه می شد. گوشه ها ی مورد علاقه ام همچون دیلمان و زنگ شتر و شوریده و چهار گاه و غیره را مسحور کننده وخوش نوا با انگشتان چابکش فراز و فرود نمود.
حدیث عشق بیان نما — به هر زبان که تو دانی . همه می دانند که او در طول پنجاه ساله کار موسیقی در میان این همه محافل و مراسم ها به هیچ نوع وابستگی و آلودگی دخانیات تا الکل و مخدرات به هر بهانه ای نمی گراید، که این نیز بهمراه اخلاق و صفات یک هنرمندواقعی و بی تکلف و بی تظاهر از نظر عموم خوشبختانه دور نمانده و امتیاز دیگری برای او بوده است. ایشان محجوب به زندگی ساده و محبوب خویش در کنارهمسر محترم و علاقه مندش و مردم ادامه می دهد. گفتمانش برایم بسیار شیرین و جذاب و خاطر انگیز است و گلهِ هایش را که هر خواننده ای براحتی می تواند حدس بزند. نگران پایان یافتن و خاموشی نوای سرنا ی باستانی ما است و اینکه حتما باید به نسل علاقه مند آموزس انرا داد و این میراث را که او و شاید معدود ی چون او حفظ نموده اند به نسل بعد سپرد.
او دوران سخت گذشته اش را پذیرفته اما خواهان آسان شدن برای نسل جدید در امر موسیقی است. خواهان احترام و ارج بیشتر نه برای فقط رفع حوایج وقت های مورد نیاز مسئولان و مراسم مردم ، بلکه چیزی فرای از این موضوع را خواستاراست. اینکه باید کم کم در این شهر رو به گسترش و فرهنگی، اموزشگاه و موزه سالن تمرین و اجرا و همراهی برای موضوع هنر موسیقی درهمه اشکال آن از تعزیه و شیبه سازی تا انواع دیگر و بی هیچ سخت گیری و مشکلی فراهم شود.
نگارنده متعجب می شوم از اینکه با به سرو سامان رساندن پنج فرزند و زندگی د رکنار همسرش در این هفتاد سالگی هنوز استاد هیچگونه بیمه نیست!!
استاد اسفندیار و دیگر همکاران هنرمندش اماده هرگونه اموزش این نعمت خداوندی موسیقی به علاقه مندان و جوانان در این ولایت می داند. او بجد معتقد است که الحان و نوای خوب ایمان را فزون می کند و به رعایت وجدان و اخلاق و عرف افراد می افزاید.
بطوری که اذان و قرائت قران و نوحه ها و دعاها هم بر مدار نظم و نوای خاص الحان به د ل ها بیشتر می نشیند و تمامن موزون و بر روال دستگاه هستند. لحظه ای رسانه صدا و سیما نمیتواند بدون موسیقی و ملودی انجام وظیفه کند و با این حال برای برخی چندان هنوز جدی و مقبول نیست.اوخواهان توجه بیشتر مسئولان و مدیران مربوطه در این عرصه است.
و بلاخره رخصت می خواهم که این وجیزه فشرده را بدور از بحث الفاظ یا (لگوماشی) بدین گونه فرا ببریم که اگر حسیات زیبایی شناسی آنچنان حسیاتی است که برای انسان منشا دریافت لذت و شکر باشد و اگر این اثار هنری در چهره های هنری نمود دارد بی اغراق و با فروتنی استاد اسفندیار عاشوری و دیگر چهرهای هم اکنون موجود در شهرمان چهره های قابل احترام و الگو و قابل بهر ه برداری منطقی و انسانی هستند. بی هیچ اغراقی و بی هیچ پزو تبلیغات و جاه طلبی منفی اگر آفرینش وتحلیل و الهام وقریحه و نبوغ وبلاخره پشتکار هنری با نظارت و عدم نگرانی مدیران فرهنگیمان ممزوج گردد ما بهره ز اعدای فراخ این هنرمندان پا به سن گذارده و جوان خواهیم برد.
آدمیان برای همه اشیا و پدیده ها و زندگیشان مقیاس ها واندازه های داوری و ارزیابی پدید می آورند . یکی از مقیاسهای سنجش و اندازه داوری ما شهروندان و روستاوندان این ولایت قوانین زیبایی شناسی( استه تیک) و موازین ذوقیات است. با همه نمونه های نخبه و با نبوغ که د راطرافمان هستند.
بی خود حلال خداوند را حرام نگردانیم و استفادت از معنویات منطقی و حسی موسیقی ببریم چرا که بقول قیصر امین پور چقدرزود دیر می شود. برای استاد اخلاق وهنر سرنا وویلن یعنی استاد اسفندیار عاشوری آرزوی طول عمر و سلامتی وگهرریزی های فراوان دارم. افتخار همه انسانها نه بر اینکه در چه ثروت وخانواده و سلسله مراتب هیرارشی زندگی می کنند و از چه قوم و رنگ و مرام و مقام و سواد و پز معمول هستند بل به اثر انسان گونه ای که این انسانها خود باز تولید کرده و بر اجتماع می گذارند می تواند باشد
پس درود و سپاس همواره بر استاد اسفندیار عاشوری سرنا نواز و دیگر همگنان هنرمند محلی ما باد .
« با طنبور به افسانه های محال
بر جادو گران گمراه ساز
بر خیل بی خیال دلان
با انگشتان پینه بسته آه که نواختم »
کوروش مهیار – فومن
منبع: صبح فومن
دیدگاهتان را بنویسید