شمال ما؛
روزگاری دو رودخانۀ زیبا همچون انگشتری، نگین شهر را در آغوش گرفته بودند؛ رودخانههایی زلال و پررزق و روزی که گویی منبع حیات و جلوه هستیاند و نگهبان شهر و طبیعت زیبایش و پاسدار مردمانی سادهدل و بیآلایش و میزبان مسافرانی مجذوب و مسحور از اعجاز آفرینش. هر کس از این خوانِ نعمت سهمی داشت؛ یکی با رویت چهرۀ خویش در آینۀ رود مشعوف میشد و دیگری برای فرار از گرمای تموز، تن به خنکای آب میسپرد؛ آن یکی هم زورقی داشت و پارویی و برکت برای سفرۀ خویش میبرد.
قدر ندانستند و تیشه به ریشۀ روزگار خوش خود زدند؛ در حاشیۀ شهر، شهرک صنعتی ساختند فارغ از آنکه فکری برای فاضلابهای صنعتی کنند؛ با انتخاب آسانترین راه، سمها و پسماندهای صنعتی را به رودخانهای ریختند که زیستگاه ماهیها و پرندگان بیشمار بود. بیمارستانهای شهر را بیفکر در جوار رودخانهها ساختند تا خود را از شر فاضلاب عفونی آن راحت کنند و یک شهر را ناراحت. سختی شالیکاری را با انواع سم، آفتکش و کودهای شیمایی از تن در کردند و با آلودن آبهای جاری مزارع و ورود آن به رودخانهها، خستگی را بر تن رنجور و خستۀ شهر نشاندند. زبالههای شهری را در یکی از زیباترین و بکرترین منطقۀ جنگلی حومۀ شهر انباشتند تا شیرابههای آن همچون تف سر بالا به رودخانهها، شهر و خودشان بازگردد. فاضلابهای خانگی و انواع و اقسام مواد شوینده و پاککننده را نیز بیمحابا به رودخانههای شهر سرازیر کردند و غلطهای دیگر.
و چه نادان بودند وقتی که دکتر، مهندس، مدیر، شهردار، کارمند، کارگر، کشاورز و خلاصه شهروند بودند و تنها نوک بینی خود را دیدند؛ به فردای خود و فرزندانشان نیندیشیدند و با دست خود اسباب نابودی خویش را فراهم آوردند. غافل از آنکه اهمیت این دو رودخانه و حفظ قدرت خودپالایی آن بر هر چه مقدم است. و چه بیلیاقت بودند آنگاه که فرصت طلایی پروژۀ بانک جهانی را برای خروج از بحران فاضلاب به راحتی از دست دادند تا امروز سلامتشان همچون توپ فوتبال بین استانداری، شهرداری، آب منطقهای، صنعت و معدن و تجارت، دانشگاه علوم پزشکی پاسکاری شود. و چه بیمسئولیت هستند وقتی هیچکس پاسخگوی کوتاهی در سرانجام پروژه و یا افزایش بیماریهای سخت همچون سرطان دستگاه گوارش، پروستات و… نیست؛ مردمانی لال در مطالبهگریاند و بزرگی در شهر نیست که گریبان گیرد و حقوق تضییعشده شهروندان را مطالبه کند.
موسم بهار سال ۹۴ گذر رئیس دولت تدبیر و امید به آن سامان خورد و با قول تخصیص اعتبار ملیِ ۵۰ میلیارد تومانی موجی از امید را در مرداب دلهای خستۀ مردم شهر به راه انداخت، اما این امید دیری نپائید و پس از گذشت نزدیک به دو سال تنها ۱۵ میلیارد (کمتر از یک سوم مصوبۀ هیات دولت) محقق شد و آن نیز از عجایب روزگار با حکم دستگاه قضا به جای احیای دو رودخانۀ شهر، صرف بدهی نامربوط شرکت آب منطقهای شد و وای کسی هم درنیآمد.
القصه! حالِ تالاب انزلی به عنوان قلب تپندۀ محیط زیست گیلان اصلا خوب نیست و این ناخوشی به احوال زار دو رودخانۀ «زرجوب» و «گوهررود» رشت که رودخانۀ پیربازار (شریان اصلی تالاب) را تشکیل میدهند مربوط است؛ شاهرگهایی که در گذشته نقشی حیاتی را ایفا میکردند و امروز به عامل اصلی نابودی و مرگ تدریجی تالاب انزلی تبدیل شدهاند و با شتابی سرسامآور آلودگیهای سمی، شیمیایی، صنعتی، زبالههای خطرناک بیمارستانی، فاضلاب خانگی و «مرگ» را برای تن ناخوش تالاب به ارمغان میآورند. گیلهمرد غصه دارد؛ او مانده است و گندآب و بوی تعفن حوضاش!
گاوریشان: دارندگان آرزوهای بیهوده
.

.
منتشر شده در مجله اینترنتی ناجه
.
دیدگاهتان را بنویسید