بررسی پروژههای توانمندسازی اجرا شده در مناطق مختلف کشور نشان می دهد که شرکت روستاییان در تصمیمسازی، برنامهریزی و اجرای طرحهای راهبردی روستا یکی از بهترین راههای پیادهسازی توسعه پایدار در این مناطق است.
به بازدید منطقه چهلچای در بخش مینودشت استان گلستان رفتیم، منطقهای که یکی از طرحهای توانمندسازی زنان اجرا شده بود. گرگ و میش غروب وارد روستای قلعهقافه شدیم، در کلبه بومگردی میزبانان منتظر بودند؛ ۲ دهیار و ۲ توسعهیار صنایعدستی منطقهای.
در پی گپ وگفت شبانه، اعظم از برنامهریزی هایش برای توسعه تجارت گیاهان دارویی در منطقه گفت، معصومه جزییات طرحهای احیای جنگلهای هیرکانی را تشریح کرد، عصمت از نمایشگاه فرشهای دستباف گفت که تولیدات زنان منطقه را برای نمایش برده بود و راضیه از بودجههایی که در راه توسعه عمرانی روستا خرج کرده بود، حرف میزد.
به میزبانانمان نگاه میکردم، در مقابل من دخترکان خجالتی و آسیبپذیر روستایی نبودند، بلکه زنانی نشسته بودند هم قد و اندازه من، که رویاهایشان وسعت رویاهای من را می پوشاند و برنامههایشان به آیندهنگری من طعنه میزد.
در گشتی که در اطراف روستا داشتیم، ایدههایشان را در رابطه با ساختارهای اشتباه سیستمهای آبرسانی منطقه میگفتند و من هر لحظه بیشتر باور میکردم که توسعه روستا باید به دست خود روستاییان اتفاق بیوفتد. اگر شهرنشیانان خودخواهی و زیادهطلبی خود را از دامن روستاها پاک کنند و تصمیمسازی و اجرا را به اهالی هر منطقه بسپارند بیشک برنامههایی سازگار با فرهنگ، امکانات و بوم منطقه، اجرا خواهد شد.
گرفتن قدرت و فرصت تصمیمگیری از روستاییان و اقدام به تصویب قوانین در شهرها، به طور کلی باعث تعمیم دادن برنامههای یکسان به اقلیمها و فرهنگهای بسیار متفاوت میشود. این رویکرد دو نتیجه می تواند داشته باشد، در اولین دستاورد اگر جامعه محلی در مقابل تغییرات بیربط با محیط و فرهنگ خود مقابله کند، برنامهها محکوم به شکست است و در نتیجه دوم اگر برنامهها برای اجرایی شدن موفق به تغییر فرهنگ و بوم منطقه شوند در واقع پایداری را از بین بردهاند، که باز هم نوعی شکست در طی زمان است.
بهترین رویکرد در برنامهریزیهای مربوط به روستاها، برنامههایی است که به خردهفرهنگ ها، میکرواقلیمها و حفظ پایداری مناطق توجه کافی داشته باشند. و اگر قرار است چنین برنامههایی برای استانهایی مانند گلستان با اقلیمها، قومها و فرهنگهای بسیار متنوع نوشته شود، لازم است مناطق تک به تک بررسی شده و برای هر منطقه برنامهای جداگانه نوشته شود، که از لحاظ مالی و امکانسنجی عملا غیرممکن است. اما اگر بپذیریم با توانمندسازی جامعه روستایی، آنها برای کارهای جمعی، تصمیمسازی و اجرا به خود اعتماد میکنند، آنوقت خواهیم دید بدون دخالت شهرنشینان و دولت، این جوامع در مسیری پویا و پایدار اقدام به توسعه خود و همراهی و تعامل با جوامع محلی اطراف خود خواهند کرد.
دیگر زمان حکومت و قانوننویسی از پایتخت گذشته است و باید بپذیریم تنها کاری که لازم است برای روستاییان انجام دهیم توانمندسازی و حمایتهای بودجهای و تسهیلاتی است.
* دکتری اکولوژی گیاهان زراعی
دیدگاهتان را بنویسید