شاملو11

شمال ما:

احمد شاملو (شاعر، مترجم، نویسنده و پژوهشگر)

دو سه سال پیش یک شب با یک نازنین دیگر- دکتر مجید کوچکی- شبی را در رشت با پوررضا و خانواده‌اش صبح کردیم، افراد خانواده‌اش هم از دم شاخه‌های یک ریشه‌اند. آن ریشة یگانه پوررضا و خانم پوررضا است نه یک تن واحد.

اگر دنیا این قدر سیاه نبود چه راحت می‌شد، در این جمع به عمق سعادت دست پیدا کرد و مصداق این کلمه را به چشم خود دید، امّا آنچه پوررضا برای ما خواند، روایت فاجعة تلخ حیات ملتی بود که تار و پود غم و شادیش از جنس واحدی است. (گیله‌وا، ش 86، ص 13)

آیدا شاملو (نویسنده، همسر و همکار شاملو)

آقای پوررضا تو جنگ با ابتذال یکی از بزرگترین سالارهای ما است. یکی از آن بلورهای چند وجهی نادر است. از آن‌هائی که خوبی و صفا و پاکی‌اش فقط برای آن نیست که این‌ها فضیلت است! بیشتر برای آن است که دوستانش بتوانند از دوست داشتن او فیض بیشتری ببرند، شاید می‌توانستم حرفم را به صورت بهتری بزنم. می‌خواهم بگویم شمع بودنش تنها برای آن نیست که ذاتاً دشمن ظلمت است. ضمناً به این دلیل هم هست که پروانه‌ها برای پروانه بودن به‌اش نیاز دارند.

برای همین است که، به قول مدیش (احمد شاملو) «خاموشی، تقوای او نیست.» بی دریغ روشن است. اما روشنی‌اش از جنس شعله نیست که بسوزاند از جنس نور است که فقط روشن می‌کند. (گیله‌وا، ش 86، ص 13)


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *