وحدتی11

عرصه موسيقي طي سال هاي اخير شاهد ظهور و بالندگي هنرمنداني از خطه شمال ايران بوده است که در سطح کشوري و حتي بين المللي عرض اندام کردند و زيبايي و طربناکي موسيقي آن ديار را در معرض ديد و شنيد قرار دادند. 12 سال پيش بسيار بودند هموطناني که به شوق شنيدن آواز حزن آلود و جادويي «فريدون پوررضا» در تيتراژ سريال «پس از باران» هفته اي را به انتظار ساعت پخش اين سريال سپري مي کردند؛ حتي اگر معناي کلماتش را درنمي يافتند.

اما از اين حزن پرجذبه که بگذريم، شايد شادمانگي و سرزندگي پنهان در روح موسيقي گيلان است که علاوه بر انگيزش  اقبال عامه مردم، پژوهندگان موسيقي نواحي ايران را به کندوکاو در فولکلور اين استان تشويق کرد. پژوهشگراني که عاشقانه براي ثبت و ضبط آوازهاي محلي از زبان راويان کهنسال حتي تا دل دورافتاده ترين کوهستان هاي گيلان سفرکردند و به گردآوري اين گنج هاي فراموش شده همت گماردند.

ناصر وحدتي، خواننده گيلاني، خود يکي از همين پژوهندگان است که پس از سال ها  تلاش در ثبت و ضبط آوازهاي فولکلور خطه گيلان، کوشيد تا با بازخواني اين آثار، جاني دوباره ببخشد به کالبد متروک آوازهاي گمشده در دهليزهاي زمان. کار خوانندگي را با گروه شمشال آغاز کرد و تا کنون 3 آلبوم به نام هاي «زرنگيس»، «شورم نقش» و «دامون» را تقديم بازار موسيقي کرده است.

وي همچنين نويسنده چيره دستي است تا امروز چندين داستان و رمان به نام هاي «خوندشت»، «داستان يک زندگي»، «روي خوش زندگي» و «من ريحان هستم» به قلم وي منتشر شده است. کتاب  «زندگي و موسيقي» که اثر پژوهشي درباره موسيقي گيلان است از ديگر اثار منتشر شده وحدتي است.

ناصر وحدتي طي روزهاي 13 و 14 ارديبهشت ماه امسال به همراه گروه «گيل و آمارد» کنسرتي در تالار وحدت برگزار نمود که بي شک جلوه اي ديدني و شنيدني از موسيقي فولکلور گيلان زمين بود. برپايي اين کنسرت فرصت مناسبي به دستمان داد تا گفت و گويي با اين خواننده و پژوهشگر موسيقي محلي گيلکي داشته باشيم.

جناب آقاي وحدتي، پس از سال ها فعاليت در عرصه پژوهش موسيقي فولکلور گيلان، چه عاملي شما را  به سمت خوانندگي سوق داد؟

کودکي من در يکي از روستاهاي سياهکل به نام «ليش» سپري شد و نخستين بار از طريق مادر و مادربزرگم بود که با داده هاي فرهنگي گيلان و آوازهاي محلي آشنا شدم.  آن زمان درک درستي براي ثبت و ضبط اين شنيده ها وجود نداشت و من فقط آنها را به حافظه مي سپردم. از اوايل دهه 50 بود که با يک ضبط صوت ساده کار ضبط کردن موسيقي فولکلور را شروع کردم. 15 سال به اين طريق کار کردم تا اينکه در سال 1375 يکي از دوستانم به نام قباد رضايي که از نوازندگان بزرگ گيلاني است مرا به حسين حميدي پژوهشگر موسيقي نواحي معرفي کرد. حميدي از غمخواران موسيقي نواحي بود که به طور جدي در زمينه جمع آوري فولکلور  فعاليت مي کرد. همان وقت بود که با همکاري يکديگر گروه «شمشال» را به خوانندگي خودم تشکيل داديم و در سال 1380 سه شب متوالي در کاخ نياوران کنسرت اجرا کرديم. اين پيشنهاد حميدي بود که من بخوانم و خوشبختانه نتيجه بخش بود.

علت جدايي تان از گروه شمشال چه بود؟

در سال 83 آقاي حميدي از ايران رفتند و چند سالي مقيم يکي از کشورهاي اروپايي شدند. با رفتن ايشان فعاليت هاي گروه شمشال هم متوقف شد و من که تا آن برهه به کار مسلط شده بودم به فکر تشکيل گروه جديدي افتادم.

يعني همين گروه «گيل و آمارد» که در برنامه هاي سال هاي اخيرتان  شما را همراهي مي کند؟

بله، آن زمان يکي از دوستانم به نام موسي عليجاني که نويسنده و مدير يک آموزشگاه موسيقي در رشت استگروهي داشت به نام «گروه کر گيلان»؛ من فقط يک روز با اين گروه تمرين کردم و نوع قطعات انتخابي ما از موسيقي کار يا موسيقي زنان گيلان بود که با تشت و همخواني گروه اجرا مي شد و بعد در کاخ سعدآباد در همايش دانشجويان ميراث فرهنگي برنامه اجرا کرديم. اين گروه هسته اوليه گروه گيل و آمارد فعلي است.

در کنسرت پيش رو نحوه ارکستر بندي به چه صورت خواهد بود؟

کنسرت 13 و 14 ارديبهشت ماه به دو قسمت مجزا تقسيم شده است. در قسمت اول ساز و آواز داريم که با ارکستري مرکب از سازهاي کمانچه‏، بربط، سه تار، سازهاي کوبه اي و 5 نفر همخوان همراهي مي شود. گروه همخوان همچنين سازهاي دست­سنج و دايره زنگي مي نوازند. در قسمت دوم برنامه هم موسيقي کار يا موسيقي زنان گيلان را اجرا مي کنيم که با ارکستر 12 نفره نوازندگان سازهاي کوبه اي (طبل، دف، دايره، دست سنج‏ و دايره زنگي) همراهي خواهد شد.

چرا موسيقي کار گيلان به زنان اختصاص دارد؟

کار نشا در گيلان به همت زنان روستايي انجام مي شود، بر خلاف مازندران  که مردان و زنان در کنار هم به نشا مي روند. در فصل نشا، زنان گيلاني در شاليزارها به صورت دسته جمعي آوازهايي مي خواندند که موسيقي کار را شکل داد؛ به همين سبب است که موسيقي کار با نام زنان پيوند خورده است.

آيا توليدات جديد هم در برنامه هاي شما جايي دارند، آثاري که جزو فولکلور نباشند و به همت ترانه سرايان و آهنگسازان امروز توليد شده باشند؟

تا امروز همه کارهاي من موسيقي فولکلور بوده اما قصد دارم در اجراهاي آينده ، از اشعار دوست شاعرم، مرحوم محمد اميني (م. راما)‏،  و چند شاعر ديگر استفاده کنم. آهنگ اين کارها را نيز خودم تنظيم کردم  که اميدوارم به زودي در قالب آلبوم و کنسرت در اختيار علاقه مندان قرار گيرد.

کنسرت هاي شما به لحاظ پوشش اعضاي ارکستر و دکوراسيون صحنه بسيار مورد توجه و اقبال قرار گرفته‏، آيا جنابعالي در مقام سرپرست گروه قائل به هماهنگي خاصي ميان قطعات اجرا شده و طراحي صحنه و لباس هستيد؟

کار ما بازآفريني موسيقي فولکلور گيلان است بنابراين وقتي اثري از گذشته اين سرزمين اجرا مي کنيم، تک تک اجزاء صحنه اعم از لباس و دکوراسيون و افکت هاي صوتي بايد در هماهنگي کامل با اين اثر باشد. مثلا در کنسرت آتي اولين قطعه اجرايي ما يک آواز چاربداري است. چاربدارها کساني بودند که وظيفه حمل و نقل بار و مسافر را در مسافت هاي کوتاه و بلند برعهده داشتند و اغلب شب ها سفر مي کردند. در اجراي چنين قطعه اي بايد از ابزارهايي مثل زنگوله هاي چاربداري، صداي شب، بافتني هاي مخصوص گيلان و ظروف چوبي و سفالي آن منطقه بهره ببريم تا از همين فضاي 10-15 متري بتوانيم مخاطب حاضر در سالن را 100 سال در تاريخ به عقب ببريم و حس و حال واقعي يک سفر چاربداري را براي او تداعي کنيم.

جنابعالي در برخي از گفت و گوهايتان به اين نکته اشاره کرديد که به همراه گروهتان پايه گذار  ژانر جديدي در موسيقي گيلان هستيد. گواه شما بر اين مدعا چيست؟

مهم ترين گواه من اين است که من آواز فولکلور را دقيقا مثل همان پيرزني مي خوانم که آن قطعه را با صداي او ضبط کردم. چون من قطعه موسيقي را از يک روستايي ياد گرفتم، زماني به دل خواهد نشست که مثل خود او اجرايش کنم. دومين تفاوت عمده کار ما با ساير کارهاي رايج در زمينه موسيقي محلي‏، به کار نبردن سازهاي غربي در اجراهايمان است. اين روزها در بسياري از کارهاي موسيقي محلي گيلان  از سازهاي پيانو، ويولن و ارگ استفاده مي شود، اما ما نقاره را روي سن آورديم، سازي که بيش از 30 سال است در اجراها ديده نشده است.

چند سال پيش نويد انتشار کتابي را در زمينه موسيقي فولکلور گيلان داديد که بنابر گفته خودتان مي توانست مرجع بسيار ارزشمندي براي پژوهشگران و علاقه مندان حوزه موسيقي نواحي باشد، اما تا امروز  اين اثر وارد بازار نشر نشد؛ چرا؟

اين کتاب «آواها و نغمه هاي موسيقي فولکلور گيلان» نام دارد که  بيش از 80 ترانه فولکلور را به زبان گيلکي همراه با ترجمه فارسي و آوانگاري (فونتيک) و نت ترانه در خود جاي داده است. اين کتاب قرار بود پارسال همراه با سي دي صوتي ترانه ها، که با صداي خودم و بدون همراهي ساز ضبط شده، به همت انتشارات حوزه هنري گيلان منتشر شود که اندکي دچار تاخير شد و اميدوارم امسال وارد بازار شود.

همچنين کتابي دارم به نام دوبيتي هاي عاميانه مردم گيلان که شامل فولکلورهاي گيلکي ديلماني متعلق به حوزه سياهکل و اشکور و رودسر و رامسر و املش  است که اين کتاب هم قرار است توسط انتشارات حوزه هنري گيلان منتشر شود.

آقاي وحدتي، اين ضرب المثل قديمي که مي گويد «مرگ مي خواهي برو گيلان» ريشه در کجا دارد؟ گيلان و آنهمه زيبايي و مواهب طبيعي اش را چه نسبتي است با مرگ؟

در دوره هاي گذشته‎، پيش از اينکه علم پزشکي و امکانات رفاهي زندگي به سطح فعلي برسد، گيلان جلگه مرطوبي بود پر از عوامل بيماري زا. بيماري هايي مثل مالاريا، حصبه و طاعون بارها در گيلان کشتار کرده. همين 80 سال پيش شيوع حصبه جمعيت بزرگي از مرم رشت را از بين برد. سرماي خانه ها در فصل زمستان خود عاملي براي شيوع بيماري ها بود. گذشته اين سرزمين با فقر و بيماري و مرگ پيوندي ديرينه دارد.

آيا به همين سبب است که موسيقي خطه شمال عليرغم ضرباهنگ شادمانه و اشعاري که به شرح زيبايي هاي طبيعي اين منطقه مي پردازند، غم عجيبي را در خود پنهان دارند؟

پاسخ شما را با شرح يک خاطره مي دهم. در آبادي ما در فصل پاييز اغلب باد گرمي به نام گرمش شروع به وزيدن مي کند که در گذشته اغلب باعث بيماري و آتش سوزي مي شد. يک بار در سنين کودکي من، گندوج (انبار شلتوک) يکي از همسايه هاي مان در اثر گرمش دچار آتش سوزي شده بود و من نظاره گر اين آتش بودم که به همه سو زبانه مي کشيد. مادربزرگم همين طور که مرا بر دوش خود حمل مي کرد، زار زار مي گريست و آواز مويه مي خواند. اين موسيقي از بستري تلخ برخاسته، از بطن بيماري و مرگ. به همين علت است که در شادمانه ترين آوازهايش اندوه را حس مي کنيد.

پيشتر در صحبت هايتان به اين موضوع اشاره کرديد که توليدات فولکلور گيلان تا زمان اصلاحان ارضي ادامه داشت و پس از اين برهه، هيچ فولکلوري توليد نشد. چرا اصلاحات ارضي نقطه پايان توليدات فولکلور گيلان به شمار مي آيد؟

وقتي ساختار اقتصادي و نظام توليد تغيير مي کند، مناسبات اجتماعي و فرهنگ وابسته به آن هم دستخوش تحول مي شود. قبلا فصل وجين که مي شد، مردم به سر شاليزارهاي يکديگر مي رفتند و اصطلاحا ياوري مي کردند و کار را به انجام مي رساندند، اما حالا فقط در ازاي دريافت پول اين کار را مي کنند. قبل از اصلاحات ارضي مردم صبح علي­الطلوع به شاليزار مي رفتند و صبحانه را همانجا مي خوردند ولي اين دوره، مردم از ساعت 8 صبح کار در شاليزار را آغاز مي کنند. ابزار توليد هم تغيير کرد و ابزارهايي چون گاجمه، دامرده و پيش کاول جايشان را به تراکتور و کمباين دادند. آموزش و پرورش نوين هم باعث شد خيلي ها باسواد بشوند و زندگي کشاورزي و روستايي را کنار بگذارند و شهرنشين شوند. مجموعه اين عوامل باعث تغييرات عميقي شدند که شيوه کار و زندگي مردم را دگرگون کرد و به تبع آن موسيقي و ادبيات وابسته به زندگي گذشته کم کم منسوخ شد. البته از زمان اصلاحات ارضي تا آغاز جنگ ايران و عراق هنوز تک مضراب هايي از موسيقي شاليزاري به گوش مي رسيد اما با شروع جنگ و ورود شهيدان به شهرها و روستاها‏، به احترام آنها همان تک مضراب ها هم خاموش شد.

برخي از صاحب نظران عرصه موسيقي اين انتقاد را به شما وارد مي دانند که به جاي بازآفريني قطعات ارزشمند و قوي فولکلور گيلان، به بسط و بازخواني قطعات ضعيف و کم ارزش پرداختيد. پاسخ شما به اين انتقاد چيست؟

من اين حرف را قبول ندارم. کساني اين قطعات را بي ارزش مي دانند که معني ترانه ها را نمي دانند.اينها داده هاي فرهنگي مردم گيلان است که با سختي و مشقت بسيار جمع آوري شده اند. مثلا به اين قطعه توجه کنيد: کلاغ سر سيا دوم را محکم کن/ بشو سربازخوناي يار ر خبر کن/ اگه ياري خوتاي بيدارا نکن/ مي هادا دسماله سر سايه بکن/. (کلاغي که سر سياه داري دم را علم کن/ برو به سربازخانه يار را خبر کن/ اگر يار در خواب است بيدارش نکن/ با دستمالي که به او داده ام بر سرش سايبان درست کن/.) قطعه اي که سادگي و زيبايي را توامان در خود دارد و ما را به ياد اين شعر معروف فارسي از تراب جهرمي مي اندازد که” اي ماهتاب آهسته رو اندر حريم يار من/ ترسم صداي پاي تو خواب است بيدارش کند/”

اقبال جوانان گيلاني به موسيقي و شرايط اقتصادي حاکم بر هنرمندان جوان اين عرصه را چطور ارزيابي مي کنيد؟

امروز  بسياري از جواناني که در گيلان ساز مي زنند همگي دانشگاه ديده و خبره اين عرصه هستند. اخيرا ارکستر بزرگي مرکب از همين نوازندگان جوان به همت شهرداري و اداره ارشاد رشت و به مديريت مصطفي گلشن تشکيل شد که در اسفندماه سال گذشته کنسرت باشکوهي را طي 3 شب در رشت اجرا کردند. چرا نبايد از اين جوانان با استعداد حمايت شود تا مجبور نباشند دنبال مشاغل ديگر بروند. اين ها موسيقي ما را اعتلا مي بخشند. کار اين جوانان خصوصا در دوره اي که موسيقي خالتور و آوازهاي مطربي،  بخش عمده اي از بازار توليدات موسيقي را به خود اختصاص داده، بسيار ارزشمند و شايسته تقدير است. تعدا اين افراد هم چندان زياد نيست که اختصاص بودجه اي براي اين حوزه از فرهنگ و هنر اين سرزمين ناممکن باشد. اميدوارم روزي برسد که هنرمند ما مجبور نباشد براي امرار معاش به توليد آثار سخيف و بي ارزش روي بياورد.

با سپاس از وقتي که در اختيار ما قرار داديد.

منبع: فرهيختگان – عاطفه بزرگ­نيا

khazaronline.com


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *