شمال ما.

سید مهدی میرصالحی

 

چوبه، کی داره  واو ینه. ( گیلکی )

(درخت را چوب می برد)

این ضرب‌المثل اشاره به داستانی دارد بدین شرح.

در میان جنگلی درختی بسیار بزرگ وجود داشت و بر روی شاخه‌های آن پرندگان زیادی لانه ساخته بودند و زندگی می‌کردند، هر غروب پرندگان وقتی از راه‌های دور و نزدیک پس از اتمام جستجوی روزانه برای غذا به لانه برمی‌گشتند و وقایع و ماجرای‌های خود را به یکدیگر می‌گفتند. در یکی از روزها کلاغ که همیشه خبرهای زیادی داشت رو به پرندگان نمود و گفت: ای پرندگان به فکر لانه‌ی دیگری بر روی درخت دیگری باشید. زیرا من خبر دارم مرد روستایی که در یکی از روستاهای نزدیک زندگی می‌کند قصد بریدن این درخت را دارد، درخت که دنیا دیده بود، از کلاغ پرسید: آن روستایی با چه چیزی می‌خواهد مرا ببرد؟ کلاغ گفت: با چیزی آهنی که لبه تیزی دارد و یک سوراخ در انتهای آن و به او تبر می‌گوید درخت باز پرسید: آیا چیزی در سوراخ آن تبر بود یا نه؟ کلاغ نه من چیزی ندیدم. درخت با صدای بلند گفت: پرندگان با خیال آسوده و راحت بر روی شاخه‌های من زندگی کنید. کلاغ گفت: ای درخت تو از تبر آهنی تیز نمی‌ترسی. درخت کهنسال با تجربه گفت: نه! روزها گذشت و خبری از روستایی نشد، تا اینکه روزی از روزها، کلاغ دوباره خبر قطع درخت توسط مرد روستایی را تکرار کرد و دوباره درخت از کلاغ پرسید: آیا تبری که مرد روستایی دارد و تو آن را دیده‌ای فرقی کرده است و کلاغ در پاسخ گفت: نه! و باز هم درخت کهنسال پرندگان را به آرامش دعوت کرد. این موضوع همچنان ادامه داشت، تا اینکه برای بار سوم کلاغ خبر قطع درخت توسط مرد روستایی را تکرار کرد و باز هم درخت از کلاغ پرسید: آیا تبری که تو دیده‌ای فرقی کرده است و کلاغ در جواب گفت: بله! یک چوب در ته تبر و در سوراخ آن قرار داده شده است و درخت کهنسال با صدای حزن‌آلود و گرفته گفت: پرندگان به فکر لانه و آشیانه خود باشید و از اینجا دور شوید. کلاغ و پرندگان با هم پرسیدند: آخر ای درخت تو از تبر تیز نترسیدی اما از یک قطعه چوب می‌ترسی؟ گفت: بله هم‌جنس من است که مرا می‌برد وگرنه آهن به تنهایی توانایی بریدن مرا ندارد.

طرف ادعای خدایی کونه.  ( گیلکی )

(یارو ادعای خدایی دارد)

این ضرب‌المثل اشاره به داستانی دارد بدین شرح.

در روزگاری دور، پادشاهی فردی را مأمور دریافت مالیات کرد و به دیاری فرستاد، مأمور وصول مالیات پس از مواجهه به مردمان آن دیار به زودی دریافت که آنها بسیار ساده‌لوح هستند و زود باورند، لذا وسوسه شد که آنها را بیازماید. او شروع کرد، به اینکه من پیامبر جدید هستم و مردم آن سامان به زودی در جواب دعوی او گفتند: خوب دین تو چیست بگو تا ایمان بیاوریم و او مدتی بدین منوال روزگار سپری کرد تا اینکه ادعای خود را بیشتر کرد و روزی گفت: من خدای شما هستم و مردم نیز شروع به پرستش او کردند. این خبر به دربار و گوش پادشاه رسید. پادشاه مأمور مالیات را به دربار احضار کرد، از آنجائی که او بسیار رند بود، مردم را دو دسته کرد و به آنها گفت: هرگاه به دست چپ نگاه کردم، شما صدای گاو از دهانتان در بیاورید و هرگاه به دست راست نگاه کردم شما از دهانتان صدای خر در بیاورید و به دربار رهسپار شد و با گروه خود به دربار رسید و پس از دیدن پادشاه گفت: پادشاه سلامت باشد و مراتب ارادت را بجا آورد پادشاه در جواب او گفت: این چه و ضعی است که ایجاد کرده‌ای، زود جواب بده. او ابتدا به دست چپ و سپس به دست راست خود نگاهی کرد و طبق قرار مردم همراه او صدای گاو و خر را از خود درآوردند و سپس آن مأمور رند به پادشاه گفت: پادشاه‌ها، وقتی نیم مردم آن‌جا گاو و نیم مردم خر، اگر ادعای خدای نکنم چه بکنم.

ایتا ده بزنی هیچی. ( گیلکی )

(یکی دیگه بزنی هیچی)

این ضرب‌المثل اشاره به داستانی دارد بدین شرح.

در روزگار نه چندان دور افرادی متصدی دریافت مبالغی از بارهای تجاری بودند که از شهری به شهری یا از روستایی به شهری برده می‌شد و به این افراد در اصطلاح عام نواقلی می‌گفتند که در واقع آنها جز کارکنان اداره‌ی طرق و شوارع بودند. (نقلیه) این افراد دارای چوب‌دستی بودند که همیشه همراه خود داشتند و با آنها به بارهای مورد نظر می‌کوفتند و سپس می‌گفتند این چیست و در جواب مثلاً صاحب بار می‌گفت: ذغال! و او در تعیین مبلغ دریافتی رقمی را بیان می‌کرد تا اینکه روزی، او فردی را که باری همراه داشت متوقف کرد و طبق روال معمول با چوب خود به بار زده و گفت: این چیست؟ و در جواب صاحب بار که آنها را به چهارپایی بار کرده بوده و یک لنگه بار خود را بر اثر ضربه او از دست داده بود، گفت: اگر یکی دیگر بزنی هیچی چراغ لوله. (لوله چراغ)

منبع: http://guilan-e-ma.ir


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *