در لحظه ی عید می نویسم ازتو
در سال جدید می نویسم از تو
من طاقت وزن را ندارم دیگر
یک شعر سپید مینویسم ازتو
***
یک بار…دو بار.. بارها حرفش شد
هنگام قنوت و ربنا حرفش شد
وقتی که تشهد سلامش را داد
پایان نماز با خدا حرفش شد
***
عطر تن تو نشسته در ماشینم
آشفته آن روسری رنگینم
از بس که میان راه در فکر توام
در آینه هم عکس تو را می بینم
***
خوب است در ازدحام غم گریه کنیم
حتی شده ( تنها ) دو قدم گریه کنیم
فرقی بین درد من و درد تو نیست
ای دوست بیا برای هم گریه کنیم
***
در بستر مرگ خواب باشم ای کاش
در معرض آفتاب باشم ای کاش
وقتی تنگی سهم من از دریاهاست
یک ماهی روی آب باشم ای کاش
دیدگاهتان را بنویسید