شمال ما؛
رشت، شهری با پیشینه پیشگامی اجتماعی و فرهنگی، امروز میان میراث تاریخی فرسوده و آیندهای نامعلوم گرفتار شده است. ظرفیتهای گردشگری، اقتصادی و فرهنگی رشت میتواند موتور توسعه گیلان باشد، اما نبود چشمانداز روشن، تغییرات بیضابطه کالبدی، تراکمفروشی، حملونقل ناکارآمد و فرسودگی بافت تاریخی، این ظرفیت را محدود کرده است. مسئله فقط کمبود امکانات نیست؛ پرسش این است که چرا پس از سالها طرح و برنامه، توسعه کالبدی رشت هنوز به بهبود کیفیت زندگی شهروندان منجر نشده است؟
مشکل رشت کمبود طرح نیست؛ ضعف اجرا، ناهماهنگی نهادهای مسئول و تغییر اولویتها با جابهجایی مدیران است. طرح جامع و تفصیلی زمانی معنا دارد که بر ساختوساز، توسعه معابر، حفاظت از میراث و توزیع خدمات عمومی حاکم باشد، نه اینکه تصمیمهای مقطعی مسیر شهر را تعیین کنند. شهرداری و شورای شهر باید برنامهای پنجساله با اهداف سنجشپذیر، زمانبندی مشخص و گزارش عمومی عملکرد منتشر کنند تا فاصله میان وعده و اجرا قابل ارزیابی باشد.
بر اساس آمارهای مطرحشده درباره طرحهای شهری رشت، امکان بلندمرتبهسازی تا ۲۰ طبقه در برخی پهنهها وجود دارد. اما آیا ظرفیت معابر، شبکه آب و فاضلاب، خدمات امدادی و امکانات عمومی نیز متناسب با این بارگذاری توسعه یافته است؟ ارتفاع بیشتر، بدون ارزیابی آثار ترافیکی، زیستمحیطی و زیرساختی، نشانه پیشرفت نیست؛ بلکه میتواند هزینهای باشد که همه شهروندان بپردازند.
تراکمفروشی زمانی به مسئلهای ساختاری تبدیل میشود که درآمد کوتاهمدت بر ظرفیت زیستپذیری شهر غلبه کند. انتشار اطلاعات تغییر کاربریها، مجوزهای بلندمرتبهسازی و درآمدهای ساختمانی، همراه با ارزیابی مستقل ظرفیت محلهها، باید الزام مدیریتی باشد. نمیتوان برای تأمین هزینههای امروز، ظرفیت زیستپذیری فردای رشت را فروخت.
بر اساس جدیدترین گزارشهای محلی، روزانه تنها حدود ۳۰ تا ۴۰ دستگاه اتوبوس در رشت تردد میکنند و بیش از نیمی از حدود ۶ هزار تاکسی شهر نیز فرسوده گزارش شدهاند. این ارقام، در صورت تأیید با دادههای رسمی روز، نشان میدهند حملونقل عمومی توان پاسخگویی به نیاز شهر را ندارد.
ورود اتوبوسهای جدید، اگر محقق شود، گامی مثبت اما ناکافی است. رشت به افزایش پایدار ناوگان فعال، اصلاح مسیرها و زمانبندی، مسیرهای امن پیادهروی و دوچرخهسواری و مدیریت توقف خودروها نیاز دارد. تعداد اتوبوس فعال، فاصله حرکت، زمان سفر و پوشش محلهها باید سالانه منتشر شود. تعریض خیابان بدون اصلاح الگوی سفر، معمولاً فقط ترافیک را جابهجا میکند.
آمارهای ارائهشده از حدود ۹۶۵ هکتار بافت فرسوده میانی، ۵۲۵ هکتار بافت تاریخی و ۷۸۹ هکتار سکونتگاه غیررسمی در رشت حکایت دارند. این ارقام به محدودههایی با ماهیت متفاوت اشاره میکنند و بدون بررسی همپوشانی نباید با یکدیگر جمع شوند؛ بااینحال، گستردگی مسئله بازآفرینی شهری را نشان میدهند.
فرسودگی خانههای تاریخی و مداخلات ناسازگار در محدوده بازار، فقط ظاهر شهر را تهدید نمیکند؛ حافظه جمعی و ظرفیت گردشگری رشت نیز در معرض آسیب است. ثبت بناهای ارزشمند، اولویتبندی مرمت، حمایت مالی از مالکان و نظارت بر ساختوساز تاریخی باید از سطح شعار فراتر رود.
رشت به مدیریتی پاسخگو نیاز دارد که موفقیت را با تعداد برجها و حجم پروژهها نسنجَد، بلکه کاهش زمان سفر، بهبود زیرساختها، حفظ بناهای تاریخی و افزایش رضایت شهروندان را معیار قرار دهد. پرسش نهایی این است که آیا رشت را برای زندگی بهتر شهروندان میسازیم یا شهروندان باید هزینه ساختوساز و تصمیمهای ناهماهنگ مدیران شهری را بپردازند؟ تا زمانی که پاسخ این پرسش در سیاستهای عملی مدیریت شهری دیده نشود، شهر رشت همچنان با آینده خود بیگانه خواهد ماند.
«رسول سعیدی زاده»
qubbat@yahoo.com
دیدگاهتان را بنویسید