شمال ما؛
وقتی نام شمال ایران به میان میآید، ناخودآگاه جنگلهای انبوه، شالیزارهای سرسبز و بارانهای فراوان در ذهن نقش میبندد. این تصویر چنان ریشه دوانیده که کمتر کسی باور میکند سرزمینی که با رطوبت عجین شده، خود با بحران کمآبی دستوپنجه نرم کند؛ اما واقعیت امروز تناقض تلخ، میانگین بارندگی در حوضۀ دریای خزر به بیش از ۱۵۰۰ میلیمتر در سال میرسد، درحالیکه فلات مرکزی ایران کمتر از ۵۰ میلیمتر بارش دارد، را آشکار میکند.
با این حال، شهرها و روستاهای شمال ایران در فصل گرم سال با اُفت فشار آب آشامیدنی، خشکی تالابها و کاهش سفرههای زیرزمینی مواجهاند. این پرسش اساسی مطرح است: چرا سرزمین بارانها، خود امروز در محاصرۀ تشنگی قرار گرفته است؟
پاسخ را باید در ناترازی میان منابع و مصارف جستوجو کرد. بارش فراوان، به خودی خود امنیت آبی نمیآورد؛ آنچه اهمیت دارد، ذخیرهسازی، توزیع و مدیریت پایدار آب است. بخش عمدای از بارشهای فصلی به دلیل نبود زیرساختهای مناسب، به روانآب تبدیل و به دریا ریخته میشود و سهم ناچیزی به تغذیۀ سفرههای آب زیرزمینی اختصاص مییابد.
در مقابل، مصرف بیرویۀ آب در بخش کشاورزی با روشهای سنتی آبیاری غرقآبی، تغییر الگوی کشت به محصولات پُرآببَر، مانند کشت برنج در زمینهای شیبدار، و توسعۀ بیضابطۀ شهرنشینی و گردشگری، فشار مضاعفی بر منابع آبی وارد کرده است. تغییرات اقلیمی نیز این معادله را تشدید کرده؛ بارشها در شمال ایران از نظم پیشین خارج شده و دورههای خشک طولانی، همراه با سیلابهای ویرانگر، نهتنها به تغذیۀ سفرههای زیرزمینی کمک نمیکند، بلکه خسارتهای جبرانناپذیری به بار میآورد.
این بحران، ریشه در مدیریت ناکارآمد و سیاستگذاری ناسازگار با ظرفیتهای طبیعی دارد. تجربۀ تلخ دریاچۀ ارومیه نشان داد که سدسازیهای بیرویه، حفر چاههای غیرمجاز و بیتوجهی به حقآبۀ زیست محیطی، میتواند در کمتر از چند دهه، اکوسیستم غنی را به شورهزار خشک تبدیل کند.
متأسفانه این روند در شمال ایران نیز در حال تکرار است. ساختوساز در حریم رودخانهها، تخریب جنگلها و آببندانها، و نادیده گرفتن نقش تالابها در تنظیم چرخۀ آب، ظرفیت طبیعی این منطقه را به شدت کاهش داده است. رُشد جمعیت و توسعۀ بخش گردشگری نیز بدون توجه به توان تحمل منابع آبی، تراز منفی سفرههای زیرزمینی را تشدید کرده و امنیت زیست محیطی کل کشور را به مخاطره انداخته است.
تغییر نگرش از توسعه محوری صرف به مدیریت پایدار، راه برونرفت از این مخاطره است. گام نخستین، پذیرش این واقعیت است که فراوانی بارش، مجوزی برای مصرف بیحساب نیست.
آب، سرمایۀ ملی و امانتی برای نسلهای آینده است و حفاظت از آن نیازمند اقداماتی فرابخشی مانند اصلاح الگوی کشت با جایگزینی محصولات کمآببَر، توسعۀ سیستمهای نوین آبیاری تحت فشار، و تعیین قیمت واقعی آب برای جلوگیری از هدررفت است. در بخش شهری نیز بازسازی شبکههای فرسوده آب، کاهش نشت و فرهنگسازی مصرف بهینه، ضرورتی انکارناپذیر است.
مشارکت مردمی، کلید اصلی موفقیت است؛ تجربه نشان داده که طرحهای دولتی، بدون همراهی جوامع محلی، کارایی لازم را ندارند. کشاورزان، گردشگران و سرمایهگذاران باید از مصرفکنندگان صرف، به حافظان و مدیران منابع تبدیل شوند و این مهم، جز با ارایۀ مشوقهای اقتصادی، آموزش و واگذاری مسئولیت به نهادهای محلی میسّر نمیشود.
فصلخطاب در این میان، اتخاذ رویکردی علمی، منصفانه و مبتنی بر عقلانیت جمعی است تا از این پس، نه طبیعت بلکه مدیریت خردمندانه، ضامن بقای این سرزمین سبز باشد. آیندۀ شمال ایران، وابسته به تصمیم امروز ماست؛ تصمیمی که باید بین وفور خیالی باران و واقعیت تلخ کمآبی، راه میانه را برگزیند و آب را نه منبعی بیپایان، بلکه گوهری ارزشمند برای فردا بداند.
«رسول سعیدی زاده»
qubbat@yahoo.com
دیدگاهتان را بنویسید