رسول سعیدی‌زاده

شمال ما؛

 

رشت، مرکز استان گیلان، شهری است که جغرافیا، تاریخ و زیست روزمره در آن به‌طرزی جدانشدنی در هم تنیده‌اند. این شهر در جلگه مرکزی گیلان و در گسترده‌ترین بخش دلتای سفیدرود قرار گرفته است؛ جایی که با ارتفاع اندک از سطح دریا و همجواری‌اش با دریای کاسپین، رودخانه‌های فراوان و بارندگی مداوم، سرنوشت طبیعی و انسانی آن را رقم زده است. رشت نه‌فقط یک نقطه روی نقشه، بلکه گره‌گاهی تاریخی بوده؛ در گذشته، اصلی‌ترین مسیر ارتباطی و بازرگانی ایران با اروپا از طریق بندر انزلی و این شهر می‌گذشت و همین موقعیت، رشت را به شهری پویا و اثرگذار بدل کرد.

رشت به «شهر باران‌های نقره‌ای» شهره است؛ لقبی که بی‌دلیل نیست. میانگین بالای روزهای بارانی، رطوبت همیشگی و آسمانی که اغلب سخاوتمندانه می‌بارد، بخشی از هویت این شهر است. پاییز، فصل اوج بارش‌هاست و تابستان، با هوایی شَرَجی و سنگین، چالشی برای غیربومیان است. با این‌همه، مردم رشت قرن‌هاست که با باران کنار آمده‌اند؛ چتر و بارانی و چکمه نه نشانه سختی، بلکه ابزار ادامه زندگی‌اند. حتی زمستان‌های نسبتاً معتدل، با برف‌هایی که کمتر می‌مانند، روایت دیگری از سازگاری این شهر با طبیعت است؛ هرچند گاه سرمای استثنایی و «پیله‌ورف»‌های به‌یادماندنی، خاطره‌ای جمعی می‌سازد.

اما رشت فقط اقلیم نیست. مردمش، با زبان گیلکی و خلق‌وخویی صریح و اجتماعی، روح شهر را می‌سازند. اینجا تاریخ در کوچه‌ها نفس می‌کشد؛ از میدان شهرداری و سنگفرش‌هایش تا بازار پُرهیاهویی میدان بزرگ که بوی ماهی تازه و سبزی خیس در آن می‌پیچد. رشت شهری است که زندگی در آن با گفت‌وگو، غُر زدن، خنده و همدلی جاری است؛. صمیمیتی که شاید در پس شلوغی و باران پنهان شده، اما همواره حضور دارد.

رشت را بدون غذا نمی‌توان شناخت. خوراک گیلانی فقط تغذیه نیست، روایت زمین و انسان است. هر طعم آن نشانی از خاک حاصلخیز و جسارت مزه‌هاست. این سفره، هویت ترش‌مزه، صبور و زنده یک شهر را تعریف می‌کند.

با این‌همه، رشت امروز با چالش‌هایی جدّی مانند ترافیک، توسعه نامتوازن، فشار بر طبیعت و زخمی که از بی‌توجهی بر آن است روبه‌روست. رشت می‌خواهد مدرن شود، اما نباید خودش را گُم کند.

این یادداشت نه قصد اغراق دارد و نه در سبک شاعرانه است. بلکه رشت شهری دوست‌داشتنی و در عین حال نیازمند توجه است؛ شهری که اگر درست دیده و درست مدیریت شود، می‌تواند الگویی انسانی‌تر از زیست شهری ارائه دهد. رشت جایی است که هنوز می‌شود ایستاد، نفس کشید و باور کرد زندگی، با همه سختی‌هایش، ‌در آن جاریست.

در کنار همه این ویژگی‌ها، آینده رشت بیش از هر چیز به نگاه ما گره خورده است؛ به این‌که شهر را صرفاً محل عبور و مصرف ببینیم یا فضایی زنده برای زیستن، مشارکت و مسئولیت‌پذیری. حفظ بافت‌های تاریخی، احترام به طبیعت آسیب‌پذیر جلگه و تالاب‌ها، سامان‌دهی توسعه شهری و شنیدن صدای شهروندان، ضرورتی انکارناپذیر است. رشت می‌تواند شهری باشد که میان باران و بتن، میان سنت و فناوری، تعادلی هوشمندانه برقرار کند؛ شهری که نه اسیر نوستالژی بماند و نه قربانی شتاب توسعه شود. اگر رشت را همان‌گونه که هست دوست بداریم و همان‌قدر که از آن می‌گیریم، برایش مسئولیت قائل شویم، چنین آینده‌ای ممکن است.

 

رسول سعیدی زاده

qubbat@yahoo.com


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *