شمال ما؛
دیلمان یکی از کهنترین سکونتگاههای انسانی در شمال ایران است؛ جایی که لایههای خاکش روایتگر حضور مردمانی است که هزاران سال پیش در دامان این سرزمین زندگی میکردند. جایی که کوههایش قرنها شاهد زندگی، کوچ، نبرد و پناهجویی مردمان بودهاند. یافتههای باستانشناسی نشان میدهد که این منطقه نهتنها محل زندگی اقوام بومی بوده، بلکه در دورههای مختلف تاریخی، جایگاه فرهنگی و اجتماعی ویژهای داشته است. این دیار از دوران پیش از تاریخ تاکنون حرفهایی برای گفتن دارد، که تنها از زبان پژوهشگران آن قابل بازگو شدن است. گورهای باستانی، سفالینهها، ابزارهای سنگی و ساختارهای تدفینی که در نقاط مختلف دیلمان کشف شدهاند، نشان میدهند که این سرزمین از دیرباز منطقهای بسیار مهم از نظر تاریخی بوده است. هر قطعه از این آثار، بخشی از پازل هویتی است که دیلمان را از یک منطقهی معمولی به یک «حوزهی فرهنگی» تبدیل میکند؛ حوزهای که هنوز هم بسیاری از رازهایش در دل خاک پنهان مانده است. دیلمان نه فقط یک نقطهی جغرافیایی، بلکه هویت تاریخی و فرهنگی ماست؛ که اگر امروز به آن توجه نشود، فردا چیزی از آن باقی نخواهد ماند.
قاچاقچیان عتیقههای باستانی و ماشینهای غولآسای کارخانه سیمان
در سالهای اخیر، دیلمان با دو نوع فرسایش همزمان روبهرو شده؛ فرسایشی که از دل رفتارهای انسانی بیرون میآید. از یکسو، گروهی از مردم ــ اغلب ناآگاهانه و تحت تأثیر روایتهای غلط ــ خاک این منطقه را میکاوند، بیآنکه بدانند هر ضربهی کلنگ، بخشی از حافظهی تاریخی و فرهنگی ما را از میان میبرد. آنچه برای برخی «گنج» به نظر میرسد، در حقیقت رشتهای از نشانههاست که هویت تاریخی یک سرزمین را کنار هم نگه میدارد.
از سوی دیگر، تصمیمهایی که در ظاهر «توسعه» نام میگیرند، گاهی چنان سنگین بر دوش طبیعت میافتند که زیستبوم شکنندهی منطقه تاب تحملش را ندارد. سازههایی که قرار است نماد پیشرفت باشند، اگر بدون ارزیابی دقیق و نگاه بلندمدت شکل بگیرند، میتوانند همان چیزی را از بین ببرند که قرار بوده پشتوانهی آینده باشد: خاک سالم، آب پاک، چشمانداز طبیعی و آرامش زیستمحیطی.این دو جریان، هرچند ظاهراً از دو مسیر متفاوت میآیند، در یک نقطه به هم میرسند: فرسایش تدریجی ریشهها. ریشههایی که هم در تاریخاند و هم در دل طبیعت وجود دارند.
مشکل اصلی اینجاست که بسیاری از این رفتارها از سر دشمنی نیست؛ از سر ندانستن است. مردم نمیدانند که با تخریب یک لایهی خاک، اطلاعاتی را از بین میبرند که هیچ پژوهشگری دیگر قادر به بازسازیاش نخواهد بود. اطلاعاتی که بخش مهمی از هویت انسانی ما را شکل میدهد. گذشتهای که باعث افتخار این دیار است اما متاسفانه با ناکارآمدی و نبود امکانات کافی برای حفظ آثار درحال از بین رفتن است. همانطور که برخی تصمیمگیران نمیبینند که هر تغییر بزرگ در محیط، زنجیرهای از پیامدها را فعال میکند؛ پیامدهایی که شاید سالها بعد آشکار شوند، زمانی که دیگر راه بازگشتی برای زیستن وجود ندارد. دیلمان، چه در تاریخ و چه در زیست بوم، ظرفیتهایی دارد که اگر با نگاه مسئولانه و آگاهانه حفظ نشوند، بهسادگی از دست میروند.
هویت یک منطقه فقط در موزهها و کتابها نیست؛ در خاک، در پوشش گیاهی، در سکوت کوهها و در لایههای پنهان زمین هم نفس میکشد. اگر این لایهها آسیب ببینند، چیزی از دست میرود که نه قابل خریدن و نه قابل ساختن است. به عبارت دیگر میتوان گفت حفاظت از منطقه دیلمان، یعنی احترام به گذشته و مسئولیت نسبت به آینده و این مسئولیت، هم بر دوش مردم است و هم بر دوش کسانی که تصمیمهای بزرگ میگیرند.
اثر این فرسایش خاموش را در زندگی روزمرهی مردم دیلمان میتوان دید:
* زمینهای کشاورزی
روزگاری زمینهای کشاورزی دیلمان، با وجود کمآبی، بهواسطهی بارندگی و برف زمستانه جان میگرفتند. اما امروز زیر فشار گرد و غبار، آلودگی و تغییر کاربری نفس نمیکشند. بخش قابل توجهی از این زمینها به ویلاهای افراد غیر بومی تبدیل شده؛ زمینهایی که باید بذر بپذیرند، حالا تغییر کاربری میدهند.
* انبوه زباله و بحران دامداری
انبوه زبالهای که در دشتها و کنار جادهها رها میشود، تنها چهرهی طبیعت را مخدوش نمیکند؛ جان دامها را هم میگیرد. دام، برای یک روستایی فقط یک حیوان نیست؛ سرمایه، امید و تکیهگاه زندگی اوست. دام یک روستایی برای او به معنی بخشی از اقتصاد محلی است که متاسفانه اینگونه از بین میروند.
* از بین رفتن مفهوم سنت و معماری در منطقه
خانههای سنتی با سقفهای چوبی و دیوارهای گِلی، که روزگاری بخشی از هویت بصری دیلمان بودند، امروز جای خود را به ویلاهایی دادهاند که هیچ نسبتی با فرهنگ منطقه ندارند. رشد فزایندهی ویلاسازی نهتنها چهرهی طبیعی محیط را تغییر داده، بلکه قیمت زمین را چنان بالا برده که بسیاری از مردم بومی دیگر توان خرید یا ساخت خانه در زادگاه خود را ندارند. این روند، آرامآرام مفهوم «خانهی بومی» را از حافظهی منطقه پاک میکند.
* بیبرنامگی ورود گردشگر
گردشگری، در ذات خود، میتواند یکی از سالمترین و پایدارترین راههای توسعهی یک منطقه باشد؛ به شرطی که مدیریتشده، برنامهریزیشده و هماهنگ با ظرفیتهای محیطی باشد. ورود بیبرنامهی گردشگران، بدون زیرساخت، بدون نظارت و بدون توجه به ظرفیت محیطی، منطقه دیلمان را از یک مقصد طبیعی به یک منطقهی فرسوده تبدیل کرده است. گردشگریِ رهاشده، نهتنها طبیعت را از بین میبرد، بلکه هویت و اقتصاد مردم محلی را هم تحت فشار قرار میدهد.
موارد نام برده شده هرکدام بخشی از یک زنجیرهاند که در نهایت به گسست هویت تاریخی و طبیعی دیلمان منجر میشود. اگر این روند ادامه یابد، دیلمان نهتنها میراث گذشتهاش را از دست خواهد داد، بلکه آیندهی اقتصادی و اجتماعی مردمش نیز در معرض نابودی قرار خواهد گرفت.
از بین رفتن بخش زیادی از دادههای باستانشناسی در منطقه دیلمان
در دهههای اخیر، بخش قابل توجهی از آثار تاریخی دیلمان ــ از محوطههای باستانی گرفته تا معماری بومی و حتی نشانههای فرهنگی ناملموس ــ یا تخریب شدهاند یا در معرض نابودی قرار دارند؛ یکی از تلخترین واقعیتهای امروز باستانشناسی در دیلمان، رواج کاوشهای غیرمجاز توسط برخی افراد محلی است. این کاوشها که با انگیزهی یافتن گنج انجام میشود، نهتنها آثار تاریخی را نابود میکند، بلکه، لایههای باستانشناختی را بهطور غیرقابل بازگشت تخریب میکند، اشیای تاریخی را از بستر فرهنگیشان جدا میکنند که ارزش پژوهشی آنها به نابودی کشیده میشود.
بنابراین این وضعیت، پژوهشگران را با خلأهای جدی مواجه کرده است:
بسیاری از محوطههای باستانی بدون ثبت علمی و بدون کاوشهای استاندارد از بین رفتهاند.
تخریب طبیعی و انسانی، لایههای فرهنگی را پراکنده و مطالعه را دشوار کرده است.
روایتهای شفاهی که میتوانستند مکمل دادههای باستانشناسی باشند، بهتدریج خاموش شدهاند.
درواقع میتوان گفت تغییر کاربری زیست روستایی و حرکت شتابزده به سوی شهرنشینی یکی از معضلاتی است که باید به آن اشاره داشت؛ روندی که پیامدهای عمیقی بر هویت فرهنگی دیلمان گذاشته است. بسیاری از آداب و رسوم، آیینها و مهارتهای سنتی که زمانی بخشی جداییناپذیر از زندگی مردم بودند، امروز به حاشیه رانده شدهاند. زبان و گویش محلی در معرض فراموشی قرار گرفته و روابط اجتماعی مبتنی بر همبستگی روستایی جای خود را به الگوهای فردگرایانه و شهری داده است. در کنار این تحولات، معماری بومی و منظر فرهنگی منطقه نیز دستخوش تغییرات شدید شده و سیمای تاریخی دیلمان را با تهدیدی جدی روبهرو کرده است. در چنین شرایطی، پژوهشگر نه با یک «سایت تاریخی»، بلکه با «ردپای محو شدهای از گذشته» مواجه است؛ گذشتهای که برای بازسازی آن باید از اندک نشانههای باقیمانده، اسناد پراکنده و حافظهای رو به فراموشی، از مردم محلی کمک بگیرد.
پژوهشگران سالها دیلمان را سرزمینی رازآلود، پر از لایههای ناشناخته و ظرفیتهای پژوهشی فراوان میدانستند. اما امروز، بسیاری از آن «رازها» پیش از آنکه کشف شوند، از میان رفتهاند. این تضاد میان «تصویر علمی دیلمان» و «واقعیت امروز آن» یکی از دردناکترین بخشهای ماجراست. منطقه دیلمان هنوز هم ظرفیتهای فراوانی دارد؛ اما اگر روند تخریب، بیتوجهی و تغییرات فرهنگی ادامه یابد، آنچه باقی میماند تنها نامی از آن بر روی نقشه خواهد بود و نمیتوان هویتی زنده و قابل مطالعه از آن دریافت کرد.
نتیجهگیری
دیلمان امروز در نقطهای ایستاده که گذشتهاش همچنان میدرخشد، اما آیندهاش زیر فشار بیتوجهی و ناآگاهی کمر خم کرده است. این سرزمین، چه در لایههای تاریخی و چه در پهنههای طبیعی، ظرفیتهایی دارد که اگر امروز برای حفظشان قدمی برداشته نشود، فردا تنها نامی از آنها باقی خواهد ماند. حفاظت از دیلمان نه وظیفهی یک گروه خاص، بلکه مسئولیتی مشترک است؛ مسئولیتی که از مردم آغاز میشود، در تصمیمگیران آن ادامه پیدا میکند و در رفتار روزمرهی همهی ما معنا مییابد. اگر قرار است این میراث ماندگار همچنان پابرجا بماند، باید نگاهها از «منفعت شخصی» به «حفاظت از آثار تاریخی و طبیعی» تغییر کند و توسعه و پیشرفت، نه بر دوش خاک و تاریخ، بلکه در کنار آنها شکل بگیرد. دیلمان میتواند همچنان دیاری باشد که گذشتهاش الهامبخش است و آیندهاش روشن؛ به شرط آنکه امروز، پیش از آنکه دیر شود، صدای فرسایش آرام آن را بشنویم.
حانیه جعفری – باستانشناس
دیدگاهتان را بنویسید