رضا جلوس فعلی

شمال ما؛

در بسیاری از جوامع امروز، مسئله اصلی نه کمبود دانش است و نه فقدان قانون، بلکه نوعی نابالغی روانی–اجتماعی است که به‌تدریج عادی شده است. افراد از نظر سنی بزرگ شده‌اند، نقش‌های اجتماعی پذیرفته‌اند و مسئولیت‌هایی بر عهده دارند، اما در سطح روانی و اخلاقی، انسجام لازم برای تصمیم‌گیری، تعهد و پاسخ‌گویی شکل نگرفته است. نتیجه، جامعه‌ای است که بیشتر واکنش نشان می‌دهد تا انتخاب کند.

برای فهم این وضعیت، رجوع به اندیشه‌های کارن هورنای اهمیت ویژه‌ای دارد. هورنای، برخلاف روان‌کاوی کلاسیک، ریشه بسیاری از اختلالات را نه در غرایز زیستی، بلکه در روابط انسانی و فضای فرهنگی می‌دید. او مفهوم «اضطراب اساسی» را مطرح کرد؛ احساسی پایدار از ناامنی و بی‌پناهی که در نتیجه فقدان امنیت عاطفی در سال‌های اولیه زندگی شکل می‌گیرد. این اضطراب، اگر حل‌نشده باقی بماند، فرد را به الگوهای ناسالم رفتاری سوق می‌دهد. حال اگر چنین الگویی در مقیاس گسترده بازتولید شود، می‌توان از نوعی اضطراب جمعی سخن گفت که بنیان‌های اخلاقی جامعه را فرسایش می‌دهد.

هورنای سه شیوه اصلی مواجهه ناسالم با این اضطراب را توصیف می‌کند: وابستگی افراطی به دیگران، پرخاشگری و سلطه‌جویی، یا کناره‌گیری و گسست. این الگوها امروز به‌وضوح در ساختارهای اجتماعی و حرفه‌ای دیده می‌شوند. نیروی کاری که به‌جای مسئولیت، در پی تأیید است؛ مدیرانی که قدرت را جایگزین شایستگی می‌کنند؛ و متخصصانی که از هرگونه تعهد اجتماعی فاصله می‌گیرند. این‌ها نشانه‌های یک جامعه بد نیستند، بلکه نشانه‌های جامعه‌ای بلوغ‌نیافته هستند.

تأثیر این نابالغی بر مشاغل آینده انکارناپذیر است. شغل، به‌تدریج از معنای حرفه‌ای و اخلاقی خود تهی می‌شود و به ابزاری برای جبران کمبودهای روانی تبدیل می‌گردد. موفقیت بیشتر دیده می‌شود تا سنجیده شود و اخلاق، بیش از آنکه زیسته شود، نمایش داده می‌شود. در چنین فضایی، فریب، اغراق و مصرف‌زدگی رشد می‌کنند و مفاهیمی مانند تعهد، صداقت و مسئولیت، به حاشیه رانده می‌شوند.

هورنای همچنین به شکاف میان «خودِ واقعی» و «خودِ آرمانی» اشاره می‌کند؛ شکافی که اگر عمیق شود، به خودبیزاری و روان‌رنجوری می‌انجامد. در سطح اجتماعی، این شکاف خود را در قالب آرمان‌های اغراق‌شده از موفقیت، قدرت و برتری نشان می‌دهد؛ آرمان‌هایی که با واقعیت زیسته انسان‌ها هم‌خوان نیستند. نتیجه، اخلاقی فرسوده و بی‌اعتمادی‌ای است که آرام و بی‌سر‌وصدا گسترش می‌یابد.

شاید مسئله این نباشد که جامعه چرا بی‌اخلاق می‌شود، بلکه این باشد که تا چه اندازه به نابالغ ماندن عادت کرده است؛ عادتی که نه با بحران آغاز می‌شود و نه با آن پایان می‌گیرد.

 

رضا جلوس فعلی – معمار (کارشناس ارشد مهندسی معماری)

 


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *