
نگاهی به آثار گیلکی جواد شجاعیفرد
هوشنگ عباسی: پنجاه سال شعر بسرایی و آواز بخوانی و از هنر و ادبیات بنویسی. دلتنگ باشی و دلسوخته. هر بار بسوزی و خاکستر شوی و چون ققنوس از خاکستر خود برخیزی و به پرواز درآیی. جواد شجاعیفرد هنرمندی فروتن و خاموش است که بیسر و صدا میخواند و میسُراید و مینویسد. آوازش طعم دلتنگی دارد و شعرهایش بوی زاد بوم میدهد، خسته امّا پوینده و کوشا آثارش را به چاپ میرساند. من در مقدمهی مصاحبهای با او، به سال 1385 دربارهاش نوشتم:
«فروتن و پرشور- سیاستگریز، سیاستاندیش- نگران تکرار و یکنواختی- سیگار و کتاب دو یار همیشگی او- شوخطبع و شوخاندیش و صریحالگفتار- مهربان و بسیار صمیمی. بیقرارِ دیروز و امروز و فردای انسان، گویی بار پرومته را به دوش میکشد. کوچه خیابانهای رشت از او خاطرات به یادماندنی دارد.
جواد شجاعیفرد و رقیه کاویانی دو زوج هنرمندی که مکمل هماند. دورانی که در رشت ساکن بودند، رقیه به عنوان یک بانوی فرهیخته، بسیاری از احساسات زودرس او را مهار میکرد.
شجاعیفرد هنرمندی است که به هر جا سرک میکشد تا توشهای از هنر و ادبیات بچیند، آواز و موسیقی، شعر و داستان، نقاشی و طراحی و…».
(پای صحبت جواد شجاعیفرد شاعر و خوانندهی گیلانی، گیلهوا، شماره 91، آبان و آذر 1385)
آثار شجاعیفرد را در زمینهی هنر و ادبیات گیلکی در دو بخش میتوان مورد مطالعه و بررسی قرار داد.
الف. شعر گیلکی ب. موسیقی گیلکی
شعر گیلکی
وی به دو زبان گیلکی و فارسی در دو قالب نو و کلاسیک شعر میسراید. از مشخصهها و مؤلفههای تلفظی شعر گیلکی شجاعیفرد این است که به لهجهی گیلکی سیاهکلی شعر میسُراید، ریزهکاریهای آن را درمییابد و بر ظرایف و ویژگیهای گویش سیاهکلی مسلط است.
زبان صمیمی و عاطفی و حس مشترکی که گاه بر ژرفای وجود اثر میگذارد و خواننده را با خود همراه میسازد.
اَمی پیرهَن شیمی دَسمالَه دس بو
امی انگور شیمی گوله خمس بو
چی قورب و قیمتی وختی همیشک
می میوه دس برس می شاخه لس بو (ننجه، ص 122)
(پیراهن ما، دستمال دست شما بود/ شیرهی کوزهی شما از انگور ما بود/ دیگر چه قرب و قیمتی میماند وقتی همیشه/ شاخهام رها و میوهام در دسترس شما بود.)
نَنجه (حسرت- آرزو) مجموعه اشعار گیلکی شاعر است که در سال 1381 انتشار یافته است. در این مجموعه هم اشعار کلاسیک، هم اشعار نو شاعر آمده است، غزلیات، مثنویها، دوبیتیها و رباعیات، اشعار نیمایی، هسا شعرها و… نمونهای از این اشعارند.
شاعر هنگام چاپ کتاب عزم سفر داشته، گویا با عجله به چاپ رسیده و همهی آثار شاعر نیست. ننجه حال و هوای غمگین و تلخناک دارد و مثل لیموی خوشطعم و شیرین است که به تلخی میزند. شاعر حس نوستالژی خود را در این مجموعه بیان داشته است.
… چی بگیته افتُو ام
چو روم بنیشته صُوب
اخما چِ هوا
فیکرازا غوروب… (ننجه، ص 74)
(…آفتاب در کسوفم/ صبح نشسته در مه/ هوای اخمآلود/ غروب فکری…)
اصطلاحات فولکلور، ترکیبات بومی، نمادها و نظیرهسازی محلی از ویژگی اشعار اوست.
… بیده ولگُن ماتا زه
کسکسه نیگا کُونن
پیچ پیچی، تام تیما زه:
بادَ مَی
قبل اشد
هَشُن واشُن!… (ننجه، ص 98)
(… برگهای بید مات و مبهوت/ به یکدیگر نگاه کنان/ خاموش و پچپچو میگویند: باد مِه و دامن کشیدن/ در وسط تابستان…)
شعر بازتاب زمان و دوران است و شاعر برآیند جامعهی خویش است. شعر گیلکی در چنین فضا و حال و هوایی سیر میکند. شاعر گیلکیسرا از یکسو به گذشته و روابط زندگی سنتی دیروز و از سوی دیگر به زندگی امروز نظر دارد. دنیای سنت و مدرن، نو و کهنه، جمع اضداد. شجاعیفرد شاعریست دوهوایی، از یک سو ریشه در زاد و بوم خویش دارد و از دیگر سو به جهان نو و مدرن نظر دارد.
می بهار همیشک
هی پئیز بُو
فصله از دور دینه
می عزیز بُو
بهار که اَمه
تو گوما بی
همه چی سالیم
دیل مریض بو (ننجه، ص 176).
(بهار من، همیشه/ همین پائیز بود/ فصل از دور دیدن/ عزیز من بود/ بهار که میآمد/ تو گم میشدی/ همه چیز سالم/ امّا دلم مریض بود…)
شاعر با استفاده از نمادها و ایجاد تصویر و توصیف، زاویههای تأویل را به چالش میگیرد:
شندره مترس
زنگ بزا حلب
شو پا مرگ میر
باغه
ده بُوشُ بگیر. (ننجه، ص 170)
(مترسک پاره پوره/ حلبیهای زنگزده/ مرگ و میر شبپاها/ دیگر باغ را/ از دست رفته، گیر).
گاه در اشعار او، تجربههای تلخ زندگی به تصویر میآید:
هزار دنه
ولگ بکالس
پائیزه باور نگودم
آزار دارُون
چینگیرا بُو
بفهمسم
زوموستَئنه (ننجه، ص 174)
(هزار برگ افتاد و/ پائیز را باور نکردم/ درختان آزاد/ از خشکی به هم پیچید/ فهمیدم/ زمستان است.)
موسیقی گیلکی
ترانهسرایی و خوانندگی از جمله فعالیتهای موسیقیایی جواد شجاعیفرد است، او در سال 1349 برای همکاری با رادیو و تلویزیون دعوت شد و تا سال 1357 بیش از نه ترانهی ماندنی اجرا نمود، ترانههایی که بار تعهد و ارزش فولکلور داشتند.
«وسماری» از جمله ترانههای ماندنی جواد شجاعیفرد است که زندگی یک چایکار را به تصویر میکشد، «چیل ساله چائیکارم/ خوردن چائی ندارم» این ترانه بعدها به وسیلهی زندهیاد استاد فریدون پوررضا اجرا شد، شعر و ملودی آن از زندهیاد محمدولی مظفری و تنظیم آهنگ با مرحوم فروزانفر بود. زمانی که در سال 1380 از او خواستم، لیست ترانهها و آهنگهایی را که خوانده برای من بنویسد، دربارهی ترانهی وسماری نوشت:
«این ترانه تنها یکبار در نیمهی اول دههی پنجاه از تلویزیون گیلان پخش و به دستور ساواک از پخش بعدی آن جلوگیری به عمل آمد و به آرشیو آثار ضالّه سپرده شد. متأسفانه تاکنون هم نتوانستهام به نسخهی اصلی آن دسترسی پیدا کنم، نمیدانم آیا در آرشیو فعلی تلویزیون گیلان هست یا به غضب نوارسوزیهای بعدی دچار شده است، بهرحال گویا آهنگ آن زمزمهی زندانیان سیاسی آن سالها در زندانهای رژیم شاه بوده است. العُهدة علی الراوی» (جواد شجاعیفرد، دستنوشته، 1380)
ترانهی «مشته مَیدی» که ملودی و شعر و آهنگ را خودش ساخته بود و مرحوم فروزانفر آن را تنظیم نموده بود، از دیگر ترانههای به یاد ماندنی گیلکی است.
«ایسه تو اگر/ تاریکئه دوس ندئری- یته فانوسی تی همره/ خوای بیاری»
ترانه در دستگاه شور و دشتی ساخته شده و لحن غمگینی دارد. ترانهی «ماری ماری» که شعر و ملودی آن را زندهیاد شیون فومنی گفته و مرحوم فروزانفر آن را تنظیم نموده، زندگی مادری را نشان میدهد، که تمام زندگیش را فدای فرزندش کرده است:
«ماری ماری چه خونه دیل بوخوردی/ ایوار خوشی مره بسر ناوردی/ … تی تنه دره حصیره مرزه ماله/ قالی سر تیره زواله خواب ملاله/ دسهپر تیشین جی جایه/ خیسه جاجیگا تی پایه…»
دیگر ترانههای گیلکی او شامل:
1- ورفه روز- روز برفی
2- زرنگیس
3- شهرتی
4- تاتی بوکون- تاتی کن (راه برو)
و…
جواد شجاعیفرد بیتاب هنر است، سالهایی که در خارج از کشور بوده حدود 20 جلد کتاب شعر، داستان، ترجمه، مصاحبه، سفرنامه و غیره فراهم نموده که در انتظار چاپ است. نوشتن دربارهی همهی آثار او زمان و زبان دیگری میطلبد، فرصت را به دیگران میدهم تا دربارهی آثار او بنویسند.
منبع: فصل نامه گیلان ما
دیدگاهتان را بنویسید